X
تبلیغات
یاتویا هچکس

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد، شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ، عزیز تر از جان ، کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا

با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

 


 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در شنبه 15 بهمن1390 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |
 

 

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

 

 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در جمعه 14 بهمن1390 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |






باز هم آمدی تو بر سر راهم        

ای عشق می کنی دوباره گمراهم

در راه،من جوانی را به سر کردم  

تنها از دیار خود سفر کردم         

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است       

دریا اولین عشق مرا بردی         

دنیا دم به دم مرا تو آزردی         

دنیا، سرنوشتم را به یاد آور        

دریا، سرگذشتم را مکن باور      

من غریبی قصه پردازم             

چون غریبی غرق در رازم          

گم شدم در غربت دریا             

بی نشان و بی هم آوازم          

می روم شبها به ساحلها         

تا بیابم خلوت دل را                 

روی موج خسته دریا                 

می نویسم اوج غمها را

       

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 28 فروردین1390 و ساعت 2:47 قبل از ظهر |


ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي. فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبردصبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود یادمان باشددل هيچ کسي رو نشکنیم

   




+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در شنبه 18 دی1389 و ساعت 1:9 قبل از ظهر |

 

 

 

بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم

بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم

عشق یگانه من از تو نشانه من

به تو نمک نداره شعر و ترانه من

سرزمین من خسته خسته از جفا ی سرزمین من

به سرود و به صدا سرزمین من

درد مند و به دوای سرزمین من

سرزمین من کی غم تو را سروده

سرزمین من کی راه تو را گشوده سرزمین من

کی به تو وفا نموده سرزمین من

ماه و ستاره من راه دوبارۀ من

در همه جا نمیشه بی تو گذاره من

گنجه تو را ربودند از بر اشرف خود

قلب تو را شکسته هر کی به نوبت خود

سرزمین من خسته خسته از جفا ی سرزمین من

به سرود و به صدا سرزمین من

درد مند و به دوای سرزمین من

سرزمین من مثل چشمه انتظار

سرزمین من مثل دشت پر غبار

سرزمین من سرزمین من مثل قلب داغدار

بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم

بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم

عشق یگانه من از تو نشانه من

به تو نمک نداره شعر و ترانه من

سرزمین من خسته خسته از جفا ی سرزمین من

به سرود و به صدا سرزمین من

درد مند و به دوای سرزمین من

سرزمین من مثل چشمه انتظار

سرزمین من مثل دشت پر غبار 

سرزمین من سرزمین من مثل قلب داغدار

 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در چهارشنبه 1 دی1389 و ساعت 9:26 بعد از ظهر |



ده ای ملکا مسافر و غریبم اوخدا جان

بی یارو بی کس و قوم و قریبم اوخداجان

شهنشاهی مده اینجا خدایم او خدایم

گدایی ی ِ وطن را کن نصیبم اوخدا جان

 مسلمانا به چی دلمو کشال است

نمیدانم وطنا چه حوال است

 و پایان می یافت:

 الا بهتر از ایلاقم کجایی او کجایی

نشان دلبرطاقم کجایی او کجایی

به سویت آمدم تا دم بگیرم، دم بگیرم

درخت بید قشلاقم کجایی او کجایی

 مسلمانا به چی دلمو کشال است

نمیدانم وطنا چی حوال است


 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در چهارشنبه 10 آذر1389 و ساعت 2:54 قبل از ظهر |




 

امیرجان صبوری از محبوب ترین آواز خوانان افغانستانی غم غریبی و غربت را در آهنگی زیبا با نامشهر خالی مویه كرده است. شعری بسیار زیبا دست مایه كار اوست. شعری كه راوی درد ها و رنج های مردمان سرزمین او و با نگاهی عام تر راوی مصائب انسان معاصر است. حزن معصومی كه در این آهنگ شرقی دیده می شود فرسنگ ها با جنون سیاه و افسار گسیختگی های دنیای مدرن تفاوت دارد. شهر خالی، جاده خالی، كوچه خالی، خانه خاله.... جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی.....

 

 

ترانه شهر خالی

با صدای

امیر جان صبوری

 

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
 
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

وای از دنیا که یار از یار می ترسد

 غنچه های تشنه از گلزار می ترسد

عاشق از آوازه ی دیدار می ترسد 

پنجه خنیاگران از تار می ترسد

شه سوار از جاده هموار می ترسد

این طبیب از دیدن بیمار می ترسد

سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت

سالهای انتطاری بر من و تو بد گذشت

آشنا نا آشنا شد ، تا بلی گفتم بلا شد

گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

سنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدم

آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت

آسمان افسانه ما را به دست کم گرفت

جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد

بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی 

جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی

کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان

باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی

باز آ تا کاروان رفته باز آید

باز آ تا دلبران ناز ناز آید

باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آید

تا گل افشانان نگاری دل نواز آید

باز آ  تا بر در حافظ سر اندازیم
 
گل بیفشانم و می در ساغر اندازیم


+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در چهارشنبه 10 آذر1389 و ساعت 2:38 قبل از ظهر |
 

 

گويند پسركي در بازار و در ملا عام بر دختري  حمله  كرد

و بوسه اي بزور از وي بگرفت مردم جمع شده و پسرك را گرفته

و به پيش قاضي ببردند

در محكمه نزد قاضي و هنگامي كه همه از كار پسرك شكوه ميكردند

قاضي نگاهي به پسر انداخته و زير چشمي به دختر نگريست

سپس ناگهان از جاي برخاست

و به تندي گفت

من اين پسرك را به اجراي قصاص محكوم ميكنم

تا اين دختر نيز همانگونه از وي بوسه اي بگيرد

مطلب بالا يك فكاهي اي بيش نيست اما در زير ماجرايي را نقل ميكنم واقعي ولي وحشتناك كه به فكاهي ما بسيار نزديك است .

چند سال پيش در يكي از ايالتهاي پاكستان پسري به دختري تجاوز كرد و بعد از اينكه پسر را دستگير نموده و نزد دادگاه بردند بطور خيلي ناباورانه قاضي حكم كرد كه :چند نفرويا اينكه  يك نفر( اين از كمي حافظه بنده ميباشد) از اقوام دختر بايد به خواهر پسرك نجاوز كنند و متاسفانه اين حكم در كمال ناباوري اجرا شد كه سر و صداي زيادي در رسانه ها و ارگانهاي حقوق بشري بين المللي برخواست

حالا نوبت شماست كه قضاوت كنيد درباره اين حكم

؟؟

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 17 مرداد1389 و ساعت 10:27 بعد از ظهر |
 

 

شهرالرمضان الذي انزله فيه القرآن

حلول ماه مبارك رمضان پيشاپيش بر روزه داران گرامي مباركباد

يكسال گذشت و بار ديگر رمضان شد ماه رحمت و منزلت

ماه خدا و ماه نزول قرآن ماهي كه سراسر در آن مغفرت و آمرزش گناهان است

خداوند تبارك و تعالي بار ديگر به ما اجازه داده تا از اين سفره الهي استفاده نماييم چرا كه ما در اين ماه مهمان خداييم

و فرصت داد كه به گذشته مان نگاهي بيندازيم و با گرفتن روزه و انجام عبادات (كه در اين ماه خواندن قرآن هزار بار بيشتر از ديگر زمانها ثواب دارد و حتي خواب روزه دار نيز عبادت محسوب ميشود )از خداوند طلب مغفرت نماييم و گناهانمان را پاك كنيم.

چند سالي است كه گرفتن روزه ظاهرا براي بعضيها بخصوص براي قشر زحمت كش كارگر سخت تر شده و علت آن قرار گرفتن ماه مبارك رمضان در تابستان است كه وجود گرماي طاقت فرسا بر عطش روزه دار مي افزايد كه اين خود از امتحانات الهي بر بندگانش است .اميد است از اين امتحان الهي سربلند بيرون بياييم.

خدايا از رمضان قبل تا اين رمضان يكسال گذشت . چه عزيزاني كه سال گذشته در ميان ما بودند و امسال ديگر نيستند . آنان كي فكر ميكردند كه در طي اين يكسال از اين دنياي فاني به ديار باقي سفر نمايند؟

بار الها ببخش و بيامرز همه رفتگان را.

اي خدا رحمت و مغفرت كن همه پدران و مادران را كه در اين يكسال از بين فرزندانشان رفتند و بيامرز مادر مهربانم را كه در ماه رمضان امسال ديگر در بين ما نيست.

و خدايا هيچكس نميداند كه تا رمضان بعدي زنده خواهد بود يا نه , تا بتواند از سفره اي كه تو بار ديگر پهن خواهي كرد استفاده نمايد .

پس بار خدايا انجام عبادات را در اين ماه نصيب ما بگردان و ما را ببخش و بيامرز.

الهي ما طاقت غضب و آتش جهنم تو را نداريم :

ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخرت الحسنه و قنا عذاب النار

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 17 مرداد1389 و ساعت 10:24 بعد از ظهر |

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در سه شنبه 15 تیر1389 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |
 

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره آه کارتون ببينه اما کجا

يكي انقد ديده که ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش آه توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره 

  

 

                                                                                              مریم حیدرزاده

                                               

+ نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 13 تیر1389 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |
 

 

  •  

          بیچاره پسرها اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با كی قرار داری؟

  •  اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری

  •  اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته

  • اگه نگن دوست دارم میگن پای كس دیگه ای وسطه

  • اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری

  •  اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه

  • اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی

  • اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی

  • اگه شام بخوان میگن همش به فكر شكمتی

  • اگه شام نخوان میگن چی كوفت كردی

  •  

    .

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 13 تیر1389 و ساعت 10:30 بعد از ظهر |
     

     

    روزگاری‌ست كه از غیبت ما می‌گذرد

    شعر می‌آید و از غفلت ما می‌گذرد

     

    می‌رسد تا كه مگر شعله كشد در دل و حیف

    سرد، از دامنة رخوت ما می‌گذرد

     

    شعر می‌آید و می‌بیندمان مرده‌دلیم

    ذكر اخلاصی و از تربت ما می‌گذرد

     

    سود می‌جوید از این غفلت و یك مشت دروغ

    جای شعر است كه در هیئت ما می‌گذرد

     

    شعر یك روز نفس‌گیر جنون بود و حضور

    حال می‌آید و در غیبت ما می‌گذرد

     

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 13 تیر1389 و ساعت 10:26 بعد از ظهر |
     

     

    باید این نکته را مد نظر داشته باشید که قرار نیست زن و شوهر در کوچک ترین مسائل مثل هم فکر و رفتار کنند. تفاوتها با ایجاد چالش فکری به رشد ما کمک می کنند.

     

     

    تا به حال فکر کردید چرا برخی زوجین نمی‌توانند بر سر مسائل مختلف و اختلافات خود به نتیجه برسند یا سازگار شوند؟ گاه شدت رودررویی به حدی است که به نظر می‌رسد رسیدن به هر گونه مصالحه‌ برای آنها دشوار باشد.

     

     پا بر زمین می‌کوبند و در دفاع از نقطه نظراتشون سماجت می‌کنند. هر کدام نظر خود را صحیح می‌دانند و توجهیات طرف مقابل را غیر منطقی و بی اساس می دانند و متوجه نیستند که ممکن است خواسته‌های طرف مقابل به جا و بر حق باشد.

     

    در هنگام اختلافات بهتر است از دلیل موضع‌گیری طرف مقابل مطلع شوید و راه حل‌های مفید پیدا کنید. هر حادثه را تعریف کنید نوع اختلاف را مشخص کنید در صدد یافتن راه حل برآیید و راه حل مناسب‌تر را انتخاب کنید.

     

     اختلافاتی از قبیل اختلاف در خواسته‌ها، سلایق و یا وجود حساسیت‌ها در صورتی که تنش‌های پیشین وجود نداشته باشد می‌تواند به راحتی قابل حل باشد.

     

    اغلب اوقات زوج‌ها اگر بتوانند با چشم‌انداز همسرشان نگاه کنند و به دلایل منطقی همسرشان توجه کنند به این نتیجه می‌رسند که حق با اوست.

    همسویی

    گاهی از اوقات در نحوه سوال کردن خود تجدید نظر کنید: فرض کنید اوقات فراغتی دارید و شما مایلید این زمان را به منزل یکی از اقوام بروید. بهتر است ابتدا چگونگی گذران این وقت را از او سوال کنید و در صورت تمایل او به بیرون رفتن، موضوع مورد نظر را با طرح سوال پیشنهاد دهید. با دادن حق انتخاب، گفتگو را با تدبیری بیشتر طرح ریزی کرده‌اید.

     

    انعطاف‌پذیر باشید: خیلی اوقات ما با ایجاد بایدهایی در نحوه زندگی باعث ایجاد اختلافات و رنجیده خاطر شدن خود و همسرمان می‌شویم . لازمه ایجاد تغییرات و انعطاف در مسائل، توافق و سازگاری کافی میان زن و مرد است. فراموش نکنید که جملاتی مثل "همیشه من باید تسلیم شوم. تسلیم شدن به مفهوم فدا کردن ارزش‌هاست و ..." ممکن است ضربه‌ای در جهت منعطف بودن شما به حساب آید. باید هراز گاهی این عبارت را که «ممکن است من هم اشتباه کنم» در ذهن مرور کنید.

     

    تفاوت‌ها را بپذیرید و اشکالات جزیی را نادیده بگیرید: باید این نکته را مد نظر داشته باشید که قرار نیست زن و شوهر در کوچک ترین مسائل مثل هم فکر و رفتار کنند. تفاوتها با ایجاد چالش فکری به رشد ما کمک می کنند. 

     

    سعی کنید دریچه نگاه‌تان را به قضایا تغییر دهید: شرایط لذت بخش‌تر می‌شود. شاید اگر ما شیوه فکر کردن خود را تغیی دهیم خیلی از مسائل راحت تر حل شود و یا به مانع تبدیل نشود.

     

     

    علاقمندی های او را در نظر داشته باشید: در روابط زناشویی موفق‌ زن و شوهر مشارکت در فعالیت‌های مورد علاقه یکدیگر را یاد می‌گیرند و خصوصیات شریک زندگی را می‌پذیرند و در صورت ادامه روابط به رفتارهای مشابه می‌رسند.

    ........................................................................................................

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در سه شنبه 31 فروردین1389 و ساعت 4:30 بعد از ظهر |
                        

     

      

     

     

     

                   ديشب صنما غرق خيالت شده بودم‏                         

    بي حد به خدا محو جمالت شده بودم
     
    از بس كه غم درد و فراقت بدنم سوخت
     
    من كشته اي يك لحظه وصالت شده بودم
     
    بي حد به خدا محو جمالت شده بودم
     
    ديشب صنما غرق خيالت شده بودم‏
     
    تا بوسه زنم صورت زيباي تو هر دم
     
    اي كاش به رخسار تو خالت شده بودم
     
    بي حد به خدا محو جمالت شده بودم
     
    ديشب صنما غرق خيالت شده بودم‏
     
    با زمزمه اي ناز تو در عمق خيالات
     
    من تشنه اي صوت و سر و تالت شده بودم
     
    بي حد به خدا محو جمالت شده بودم
     
    ديشب صنما غرق خيالت شده بودم‏
     
     
     
     
    LoverFA.ir
     
     
     
     
    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 2 اسفند1388 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |
    براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

     

    گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم

     

    رنگ چشمانت عسل ریز است ای دریای من


    مثل گلهای سحر مثل کبوترهای عشق 


    غرق شادی می شود با یاد تو رویای من


    نو بهار زندگی یک فصل از غمهای توست 


    من غمت را دوست دارم ای گل زیبای من


    کاش می شد زندگی را عشق را مهربانی را 


    هدیه میدادم به تو ای عشق بی همتای من


     

     

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 2 اسفند1388 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |

     

     

    مشخصات يه عاشق

     

     

    نام : گمنام

    شهرت : آواره

    نام پدر : سلطان غم

    محل تولد : دريای فراموش شدگان

    جرم : عاشق بودن

    محکوميت : بی تو بودن

    مقصد : شهر عاشقان , خيابان : عاشقان دلشکسته ,

    کوچه : عاشقان دل سوخته , پلاک : بی وفايی

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در سه شنبه 15 دی1388 و ساعت 9:13 بعد از ظهر |

     

     

     

     

     

     


     

     

     

     

    گزارشی از کنسرت داود سرخوش، هنرمند متعهد و مطرح کشور در استکهلم سويدن

    برگرفته شده: از وب سایت فردا


    روز هشتم مارچ است. در شهر و بازار استکهلم شور و حال تبريک گويان مردها و اهدای دست های گل به زنان مشهود است. مغازه ها دسته های گل را دوبرابر ساخته اند . اما در همين شور و حال، در يکی از گوشه های مرکز شهر ، جمعی کثيری از افغانان نيز جمع شده اند و هشتم مارچ، را به گونهء ديگری، تجليل می کنند. مادران، زن ها و دختران جوان همانند شمعهای در ميان مردان فاميل، دسته دسته بسوی سالن زيبای سودره تياتر در حرکتند و به ديدار هنرمند مردمی شان، داود سرخوش ميروند که به مناسبت هشتم مارچ با نوازنده های توانا و با احساس خود به استکهلم آمده اند.

    در سالن ورودی، روبروی غرفهء تکت فروشی و رستوران سالن سودره تياتر، کودکان، جوانان، و بزرگان موج ميزنند. و همه عجله دارند که زودتر تکت گرفته و بداخل سالن بروند؛ چون مسئولين اعلام کرده اند که راس ساعت 6 برنامه را آغاز می کنند. اما گويا اين رسم نبايد بشکند که برنامه های افغانها دير شروع می شود! از آنجاييکه جمعی هنوز در صف تکت فروشی ايستاده اند، برگزار کننده گان، اجباراً آغاز برنامه را به تعويق ميندازند تا ورود تدريجی مهمانان فضای کنسرت را مختل نسازد.

    فضای داخلی سالن بسيار زيبا است. تذهيب ها و گچبری های سقف و ديوار ها جلوهء خاصی به سالن بخشيده است.

    ستيژ بشکل زيبای تزئين شده است. نور پردازی بسيار عالی ، پردهء سياه زمينه، آلات موسيقی زنده که عبارتند از جاز، باس گيتار، ليت گيتار، پيانو و کيبورد، ستيژ کنسرت های هنرمندان مطرح جهان را در ذهن مجسم می کند.

    نور بر يکی از مکروفون های ستيژ متمرکز می شود. دکتور همايون مروت يکی از اعضای فعال کلوب قلم افغانها پشت آن قرار می گيرد و با دکلمهء يک شعر زيبا دربارهء مقام زن، به انتظار مهمان نقطهء پايان می گذارد.
    مادر چقدر مقام والا داری
    خواهر چقدر تو لطف بر ما داری
    دختر چقدر تو پر محبت هستی
    همسر تو که جای بر سر ما داری

    او پس از عرض تبريک و شاد باش به مناسبت روز هشتم مارچ، پيرامون انگيزهء برگزاريی کنسرت مطالبی را بيان مينمايد و خاطر نشان می سازد که عوايد اين کنسرت برای تشکيل کورسهای نرس قابله های داخل کشور، فرستاده می شود. او ضمناً از همکاريی مراجع کمک کنندهء عمده مانند کميتهء سويدن برای افغانستان، و سودره تياتر، تشکر و سپاسگزاريی می نمايد.

    مروت در آغاز از خانم يننی اندر بری نمايندهء کميتهء سويدن برای افغانستان، و سپس از ناصر سکندری نمايندهء کلوب قلم افغانها در استکهلم دعوت می نمايد تا بر روی ستيژ تشريف آورده و پيام های کميته و کلوب قلم را به مناسبت هشتم مارچ بخوانش بگيرند.

    ديگر زمان موسيقی و هنرنمايی هنرمندان مهمان فرا می رسد. لذا نخست از هنرمند گرانقدر داود سرخوش و نوازنده های همرا دعوت می نمايد تا بر روی ستيژ بيايند. با حضور هنرمند محبوب کشور آقای سرخوش، و نوازنده های همراه، سالن غرق شور و فرياد میگردد و مدت طولانی کف زدن ها ادامه ميابد. و داود سرخوش با خواندن
    از راه دور امدی
    چه ناصبور آمدی
    خسته نباشی
    مانده نباشی

    سلام موسيقيايی اش را به حضار تقديم می کند.

    موسيقی زنده و شور و هيجان نوازنده ها و آواز پر از احساس داود سرخوش در همان آغاز دلها را مالامال عشق و شور ميسازد.

    بمحض ختم آهنگ مانده نباشي، غريو از شور، فرياد و کف زدن حضار، سالن را پر می کند. مروت دوباره بر روی ستيژ می آيد و و راجع به ويژه گی های خاص و تعهد مردمی و هنريی داود سرخوش سخن می گويد.

    داود نيز رشتهء سخن را بدست می گيرد، و از کميتهء سويدن برای افغانستان کلوب قلم افغانها و مهمانان حاضر تشکر و سپاسگزاريی نموده و هشتم مارچ را به همه تبريک و تهنيت می گويد. و با ياد آوری اينکه چندين آهنگ البوم آخيرش بنوعی در رابطه با زن است، آهنگ مريم را که يکی از زيباترين آهنگهای اين مجموعه است، اجرا می کند. تنها سکوت نيست بلکه ابهت داود و نوازندگان او مهمانان را چنان غرق ساخته است که تو گويی ملودی ها از رگ رگ وجود آنها عبور می کند.

    آهنگ دوم داود «موهای تيد پرک» با نوازندگی دمبوره اين آله آشنای محلی، همراه ميشود و ديگر مهمانان به اوج ميرسند.

    و به همين منوال، در بيش از يک ساعت و نيم، آهنگهای داود يکی پشت ديگر ، احساسات مهمانان را بر می انگيزد و کف زدن ها و هلهله و غوغای آنها فضای سالن را پرمی کند. تا اينکه مروت دوباره بر روی جايگاه قرار می گيرد و برای مدت نيم ساعت تفريح اعلان می کند. در هر گوشهء ساختمان سودره تياتر جمعيتی کثيری موج می زند و همه درباره کنسرت و آهنگهای داود صحبت می کنند. و با هر که مواجه ميشوی ابراز خرسندی می کند و بعضی ها می گويند که(بعد از مدتهای طولانی يک کنسرت واقعی ديديم) و ديگری می گويد(از بس در کنسرت ها يک خواننده و يک نوازنده ديده بوديم، فکر می کرديم کنسرت يعنی اين؛ اما امشب ديديم که نه موسيقی زنده، يعنی چی......)

    بالاخره قسمت دوم کنسرت آغاز ميشود. مهمانان مشتاق سر جاهای خود قرار می گيرند. همايون مروت پشت مکروفون قرار می گيرد و از دو دختر جوان و با استعداد مينه افضلی و فريانا اصغری دعوت می کند. مينه و فريانا دو قطعه شعر پشتو و دری را درباره مقام زن به بسيار زيبايی دکلمه می کنند. که با استقبال بسيار گرم حضار مواجه ميشود. پس از دکلمهء اشعار، بخش دوم کنسرت با آهنگهای دلنشين و پر از احساس داود سرخوش آغاز می گردد. يکی از ويژه گيهای خاص قسمت دوم کنسرت، اجرای آهنگهای محلی با گويش دری هزاره گی و نوازندگی دمبوره و همراهيی زيربغلی می باشد که مهمانان مشتاق را سخت تحت تأثير قرار می دهد. بسياری از آهنگها تا آخر با کف زدن های حضار همراه می شود. جمعی در حاليکه فرزندان خردسالشان را به آغوش دارند با دسته گلهای به نزديک ستيژ ميروند.

    داود سرخوش نزديک شان ميايد و کودکان دسته گلها را به نمايندگی از فاميل های شان به داود اهدا می کنند و داود آنها را با محبت در آغوش می گيرد کف زدن و غلغله حضار اين لحظات احساسی را بيشتر شور و حال می بخشد.

    پس از تک نوازی های داود ، نوازندگان همراه دوباره به داود می پيوندند و بازهم همان شور و نشاط ، رقص و پايکوبی تعدادی از جوانان فضای سالن را گرم می سازد.

    حوالی ساعت ده کنسرت به پايان می رسد و مجری برنامه از خانم يننی نمايندهء کميته سويدن برای افغانستان دعوت مینمايد تا بر روی ستيژ آمده و مراتب پاس و سپاس خود در قالب دست گل های به داود نوازندگان هنرمندش ابراز نمايد. سالن پر شور و نشاط است و کف زدن ها لحظهء قطع نمی شود.

    داود اين هنرمند متعهد و با احساس وطن تنها برای تجليل از روز هشت مارچ و حمايت از حقوق زنان، به اجرای کنسرتش بسنده نمی کند. او دريک اقدام غير قابل انتظار و نيک که نشان دهندهء شخصيت بالای انسانی و هنريی اوست، مبلغ هزار و پنجصد ايرو از حق خودش را برای تعليم نرس قابله های داخل کشور، اهدا می کند. اين اقدام او اعضای کميته سويدن برای افغانستان و کلوب قلم و مسئولين سودره تياتر را شديداً تحت تاثير قرار ميدهد. که بدينوسيله ما يکبار ديگر سپاسمندانه اين عمل نيک و انسانی اين هنرمند مطرح کشور را به ديدهء قدر می نگريم و برايش در در تماميی عرصه ها آرزوی موفقيت های بيشتر از پيش می نماييم .


     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در شنبه 12 دی1388 و ساعت 10:10 بعد از ظهر |

     

     

     

    وصل و هجران

        در یادت ای عزیز چه تنها گریستم

        همراه شمع در دل شب هاگریستم

        دوران وصل یک دم و هجران هزارسال

        یک جرعه نوش کردم و دریا گریستم

    بهاران

      گل مهتاب به باغ دل شب می شکفد

      غنچه وصل به گلزار صفا می بخشد

       مژده ای ذل که بهاران ز ره آمداکنون

      چشم هر منتظر از شوق لقا می شکفد

     

     

     

     
    گفت : کسی دوستم ندارد. میدانی چقدر سخت است
     
     این که کسی دوستت نداشته باشد؟
     
    تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی.
     
     حتی تو هم بدون دوست داشتن... !
     
    خدا هیچ نگفت.
     
    گفت : به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است.
     
    چشم ها را آزار می دهم. دنیا را
     
    کثیف می کنم. آدم هایت از من میترسند.
     
     مرا میکشند برای اینکه زشتم. زشتی جرم من است.
     
    خدا هیچ نگفت.
     
    گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست.
     
    مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدک ها‚ مال من نیست.
     
    خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
     
    دوست داشتن یک گل‚ دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک
     
    کار چندان سختی نیست.
     
    اما دوست داشتن یک سوسک‚ دوست داشتن تو کاری دشوار است.
     
    دوست داشتن کاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند.
     
    ببخش کسی را که تو را دوست ندارد.
     
    زیرا که هنوز مؤمن نیست. زیرا که هنوز
     
    دوست داشتن را نیاموخته. او ابتدای راه است.
     
    مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زیرا همه از من است.
     
     و من زیبایم. من زیبائیم‚ چشم
     
    های مؤمن جز زیبا نمیبینند. زشتی در چشم هاست.
     
    در این دایره هرچه که هست‚نیکوست.
     
    آن که بین آفریده های من خط کشید‚ شیطان بود.
     
     شیطان مسئول فاصله هاست.
     
    حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش.
     
    قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست
     
     
     
     
    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در جمعه 29 آبان1388 و ساعت 5:41 بعد از ظهر |
    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در جمعه 17 مهر1388 و ساعت 1:17 بعد از ظهر |

     

     

                               

    گفتم به گل زرد چرا رنگ منی
    افسرده و دلتنگ چرا مثل منی
    من عاشق اویم که رنگم شده زرد
    تو عاشق کیستی که هم رنگ منی

    آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
    کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
    یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
    یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

    لیوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز لیوان
    دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

    آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
    آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم .
    از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب .
    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .

    چندیست که بیمار وفایت شده ام
    در بستر غم چشم براهت شده ام
    این را تو بدان اگر بمیرم روزی
    مسئول تویی که من فدایت شده ام

    یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم
    انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
    هرگز نتوانی تو ز من دور بمانی
    چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم

    عکس تو رو طاقچه قلب منه
    بهترین خاطره عمر منه
    دل اگه بخواد بیفته بشکنه
    عکستو طوری گذاشتم نشکنه

    ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت
    ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
    ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
    صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

    مینویسم " د ی د ا ر"
    تو اگر بی من و دلتنگ منی
    یک به یک فاصله ها را بردار

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در شنبه 11 مهر1388 و ساعت 6:0 بعد از ظهر |

     

    زخم زبان !

    ای خوش آنروز که  از کشور ایران  بروم

    لب پُر خنده  به  خاکدان  خــراسان  بـروم

    روزی  من  آمـدم  اینجا   تنـم  داشت  قـبـأ

    حالـیا ! با  تـن  افـسـرده  و عـُـریان  بـروم

    گر چه در «تل سیاه»  دود دماغـــم بکشند

    خوب  دانم ، مگر  شاد  و خـــرامان  بروم

    پای  من  خسته  شده  بسکه  دویـدم  اینجــا

    می نهـم  سربه رهش راحت  و آسان بروم

    بال و  پر سوخت  مرا کــورۀ  آجور  زنی

    همــچو هُـد هُـد  ز قرنتین سلیـمان   بـروم

    احــمدا! صاحـب این  خانه شدن ننـگم  باد

    مهمـان آمـدم  ایـنجا  و  پشـیمــان  بــــروم

    ای که تو وعـدۀ  لبـخند مـــــرا مـی  دادی

    بــسکه  دادی  تعبـم ، سخت شتابان  بروم

    سالـهاست زخــم زبان نغمـۀ مهمان  نـواز

    بازکن روزنـه یارب که غزلخوان   بروم

    سروده ی از: لطیف کریمی استالفی

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 6:54 بعد از ظهر |

    محمد حسين فياض

     

     

    بيا دمبوره !بي توام دَم بريد

    هجوم خزان،شاخ و برگم بريد

    ز آتش تب ارغواني بيار

    كهن نغمه بامياني بيار (1)

     

     

    Image

    امروزه توجه به موسيقي و كاربرد آن در مسائل هنري و فرهنگي غير قابل انكار است و از اين جهت است كه هر يك از كشورها، اقوام و مناطق مختلف، موسيقي مخصوص به خود را دارد كه در راستاي حفظ آن به عنوان يکي از مصاديق عنعنات قومي، محلي و هويت خويش تلاش مي ورزد. در مناطق هزارستان از دير زماني نواختن موسيقي (دمبوره) رايج بوده و اكنون نيز در مراسم هاي مختلف با محتواي اجتماعي، سياسي، مذهبي و عشقي در قالب ادبيات عاميانه و غير عاميانه از آن استفاده مي شود. اما آنچه كه بيشتر بازار كاست فروشي ها و استفاده كنندگان آن ها را گرم كرده است،كاست هايي است كه در محفل هاي كوچک هنري و اكثراً سفارشي ( محفل هاي دوستانه) ضبط و تكثير شده است.

    در اين باره كه چرا هنر موسيقي ما از متن جامعه به حاشيه ها رفت و حتي با چوب تكفير روحانيت سر از مخفيگاهها در آورد و چرا دوباره اين هنر كم كم به صحنه مي آيد، بحث مفصلي است كه به فرصت ديگر وا گذار مي كنيم و در اين مقاله به عنوان سرآغاز بحث، به معرفي و تحليل موسيقي ولسوالي مالستان خواهم پرداخت، تا باشد كه با موسيقي اين ولسوالي آشنا شويم و هم از نظرات خوانندگان محترم راجع به جايگاه موسيقي، پشتوانه علمي و ديني آن در جامعه استفاده نمائيم. البته، ذکر اين نکته نيز ضروري است که هدف از ارائۀ برخي نام ها و مطالب پيرامون، صرفاً جنبه روايت گري داشته و الزاماً ديدگاه نويسنده را راجع به افراد، بيان نمي کند.

    بحث را با يك دوبيتي آغاز مي كنم كه شايد آن را با رها وبار ها شنيده باشيد:

    گل صدبرگ تابستانم اي يار

    فرار از ملك مالستانم اي يار

    از آن روزي كه گشتم از وطن دور

    به والله من پريشان حالم اي يار (2)

    شايد كمتر مالستاني را يافت كه اين دوبيتي را از حفظ نباشد. چراكه اين دوبيتي را هركسي و در همه جا با خود زمزمه كرده و با آن احساسش را بيان مي كند. اما آنچه در شهرت آن نقش عمده داشته ودارد، ‌آهنگي است كه توسط «صفدرعلي مالستاني » اجرا شده و به نامهاي «آبه ميرزا»، «دختر مالستاني» ، « دلارام» و «گل اندام» معروف گشته است. هم اكنون بايد پرسيد كه صفدرعلي و آبه ميرزا كيست و اين دوبيتي چرا ناخود آگاه، ذهن را طرف آهنگ هاي معروف به آبه ميرزا مي برد. در رابطه با پاسخ آن اجازه دهيد كه شرح كوتاهي از اين دوبيتي داشته باشيم بعد برويم سراغ اصل موضوع.

    شاعر در مصراع اول با يك ديد شاعرانه، خود را تشبيه به گل صد برگ تابستان كرده و به مخاطب معرفي مي كند. تا اين جا شاعر، زمينه را براي بيان نكات مهمتري كه در نظر دارد آماده كرده و خواننده را در انتظار نگه مي دارد. وقتي زمينه آماده شد به معرفي خود پرداخته و بيان مي كند كه به چه سرزميني تعلق داشته و فعلاً در چه وضعيتي قرار دارد. با به كارگيري كلمۀ «فرار» (= فراري ) نشان مي دهد كه او آواره است. لذاست كه در مصرع سوم وچهارم نيز به صراحت تأثر قلبي خود را از دوري زادگاهش ابراز مي دارد.

    ظاهراً ماجراي سرايش اين دوبيتي به ماجراي همان دختر مالستاني ارتباط دارد كه در زمان جواني اين زن هنر مند، شجاع و مرز شكن اتفاق افتاد. قضيه از آن جا آغازشد كه وي هنگام عروسي از قريه «لعلچك» و از خانه پدري به قريه «نوده» نقل مكان كرد. در قريه نوده از گذشته هاي دور به اين سو، محافل نواختن دمبوره گرم بوده است. در اين فضا بود كه اين زن جوان،استعداد هنري خود را كشف نموده و به اجراي آهنگ پرداخت؛ تا آن جا كه در زمينه موسيقي هزارستان صاحب سبك گرديد. بر اساس آنچه يكي از نزديكان او در تابستان 1384 با اين جانب (شاید از باب محافظه کاری و مصلحت اندیشی) صحبت مي كرد، ايشان جز اين كه در محافل زنانه و خانوادگي به اجراي آهنگ ـ آن هم به شكل محدود ـ پرداخته است، هيچگاه كاستي را بيرون نداده است.

    اما آنچه مايه ي شهرت او در عرصه موسيقي گرديد، جرأت و مرز شكني او در معاشرت نسبت به ديگر زنان جامعه از يكسو و توجه ويژه صفدرعلي به سبك ايشان از سوي ديگر مي باشد. البته ماجراي تلخي که براي او اتفاق افتاد، نيز در شهرت او تأثيرگزار بود و آن، اتهامي بود که هيچ وقت اثبات نشده و به دنبال آن، مدتي زندگي در زندان کابل را نيز تجربه کرد. قضيه از آن جا شکل گرفت که او در خانه خويش، نان دو سه نفر ازمعلمين مکتب را پخته و روزانه يکي از معلمين، آن نان ها را مي برد و اين رفت و آمد، منشأء اتهامي شد که اداره ولسوالي، دلارام و معلمين ياد شده را براي بررسي آن، طي چهار شبانه روز به کابل رساند. اکنون از کاسِتي صحبت مي شود (3) که دلارام در آن کاست، ماجراي انتقال خويش به کابل را با آهنگ شرح داده است ( شب اوّل به قوريه ناوُري بود / شب دوّم به مولگ سريَوي بود...) دوبيتي ديگري را نيز به روزهاي زنداني بودن دلارام نسبت مي دهند که صفدرعلي هم از آن بهره برده:

    بنال اي دمبوره بيچارة من

    بنال اي جگر صد پارة من

    بناليم تا خدا رحمش بيايد

    سخي جان بشکند زولانة من.

    به هر حال، دلارام پس از مدتي که در زندان مي ماند، رئيس زندان متوجه هنر آوازخواني او شده، مي گويد: « اين صدا نبايد در زندان بماند» لذا او را آزاد مي کند. از آن زمان تا سال ها بعد، دلارام درکابل زندگي مي کند که دوبيتي ياد شده (گل صدبرگ تابستانم اي يار...) نيز يادگار همين دوران اوست و صفدرعلي بارها ازآن بهره برده است.

     اما حقيقت امر اين است که در آن شرايط (پايان حكومت ظاهر و آغاز دوران داود) كه زن در جامعه سنتي و دهاتي در بند كارهاي خانه داري و دهقاني ـ بدون اين كه كوچكترين استقلالي در معاشرت و حضور در اجتماع داشته باشد ـ اسير بود، دلارام بي باكانه از اين سنت ها بيرون آمده و بعد از چند سالي، يك تنه جهت ديدار خويشاوندان خود به مالستان به رفت و آمد پرداخت و اين حركت او نگاه بدبينانه مردم را بيش از پيش، تشديد کرد.

    آبه میرزا در مصاحبه ای که در سال گذشته با مجله «هنرمند» درکابل انجام داد، از زندگی پر ازرنج خود بسیار دردمندانه یاد کرده، می گوید: «صدایم را دزدیدند.»  (در این رابطه مقاله زیبای برادر«عیسی مسیح» با عنوان: تنها صداست که می ماند» خواندنی است: http://nayzar.com/home.php?p=1&id=426 )

    در هرحال، دلارام، نمونه كوچكي از صدها دلارام با استعداد است كه قرن ها دركشورما زندگي كرده و استعداد هاي هنري خويش را با خود به خاك برده اند و هنوزهم به خاك مي برند.

    Image


     

    خوانندگان معروف مالستان

    1 ـ صفدرعلي مالستاني‌:

     ايشان از قريه نوده مالستان است و در دوران جواني با دمبوره آشنا شده و با همقطاران خود به تمرين آهنگ هاي محلي پرداخت و در همين زمان بود كه تحت تأثير سبك دلارام قرار گرفته و آن را ادامه داد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه صفدرعلي نوع خوانش دلارام را با زير و بم هاي دمبوره درآميخته و آن را تكميل كرد.

    صفدرعلي در ايّام جواني (اواخر حكومت ظاهرشاه) به كابل رفت و در فضاي آماده ي كابل به پخش آهنگ هاي خويش مبادرت ورزيد. از آن جا كه او صداي باريك و نازك خود را با سبك دلارام در آميخته بود، همه   علاقه مندان، صداي او را با صداي آبي ميرزا به اشتباه گرفتند و به همين جهت تمام آهنگ هاي او به آهنگ هاي آبه ميرزا يا دختر مالستاني معروف گرديد. البته نقش خود صفدرعلي در شهرت جديد آهنگ هاي او قابل تأمل است و دقيق معلوم نيست كه او با اين شهرت، موافق بوده است يا خير. اما از برخي آهنگ هاي او از جمله كاستي كه در 23 جدي 1356در خانه «غلام حيدرخان» در کابل با مشاركت «صفدر توكلي » بيرون داده و غيچک نواز شان هم « ميرچمن مالستاني » بوده، مشخص است كه وي علاقه به اين شهرت نداشته است. زيرا كه در مقدمه كاست، صفدر توكلي مي گويد:« اين آهنگ با همكاري صفدرعلي مالستاني اجراشده است.»

    در هر صورت،‌آهنگ هاي صفدرعلي بسيار زيبا و دلكش بوده و نقش

    او در احياء و رشد بخشي از موسيقي هزارگي ممتاز و ستودني است؛ به خصوص اين که موسيقي مالستان با آهنگ هاي او معرفي شده و هم اکنون نيز اين آهنگ ها،جزء ماندگار ترين آثار موسيقي هزارستان به شمار مي رود.

     ايشان از همان دوران جواني که به كابل رفت تاحالا دركابل زندگي

    مي كند. البته در سالهاي حکومت طالبان، مدتي به زادگاه خود بازگشته و به شغل آسياباني مشغول گرديد تا قوت لايموتي به دست آرد. در اين اواخر يکي از اهالي منطقه با اين جانب چنين صحبت نمود : در سال 1377 يک جوال گندم به آسيا برده و هنگام ريختن گندم در جايگاه، با خود آهنگ هاي او را زمزمه مي کردم که او متوجه شد و گفت :«بيا که من برايت بخوانم.» و اين را گفت و بالاي جوال گندم، دست به گوش شده شروع به خواندن کرد. حدود يک ساعت او يکسره مي خواند.  در اين وقت، ناگهان صاحب آسيا پيدا شد و بالحن سرزنش آميز به او گفت : «‌يک ساعت است که مي خواني و نمي داني که در آسيا چه مي گذرد!»

     صفدرعلي با دمبوره و هنر موسيقي سالهاست كه ارتباط نداشته و هيچ آهنگي را اجرا نكرده است. ماجراي قطع رابطه او با دمبوره نيز تلخ و شنيدني است؛ چرا كه او با آغاز انقلاب اسلامي مردم افغانستان و اشغال كشور توسط ارتش سرخ، يك سره عزلت نشيني و زندگي به دور از هياهو را اختيار كرد.اقدام جديد او دقيقاً متاثر از فضاي جديد كشور و جوّحاكم بر آن زمان بود. زيرا وي فكر مي كرد كه ديگر روزگار موسيقي و زندگي با دمبوره به سر رسيده و حكم كسي كه بادمبوره سروكار داشته باشد، شايد بالاي دار و يا سال ها زندان باشد. اما نزديكان صفدرعلي مي گويند كه او در اول انقلاب از اين جهت دمبوره را كنار گذاشت تا به گمان خودش با مجاهدين همراهي كرده و پايبندي خود را به وطن دوستي و آرمان هاي ديني و ملي نشان داده باشد. حال، سوال اين است كه چه ارتباطي ميان اين دو موضوع (ترك دمبوره و همراهي با مجاهدين) وجود دارد؟ به عبارتي ديگر آيا ميان هنر موسيقي و اهداف جهادي تناقض و ضديت وجود دارد يا نه اين دو باهم منافاتي نداشته بلكه هنر موسيقي مي تواند به عنوان يك وسيله مهم هنري در خدمت اهداف ديني، ملي و انقلابي قرار گيرد؟

     پاسخ، روشن است كه ميان آن دو هيچ منافاتي وجود ندارد. چرا كه نمونه هاي آن را به وفور مي توانيم در تاريخ كشور ها ببينيم و اين، تبليغات منفي و تعصب بي مورد نسبت به موسيقي از سوي مذهب گرايان افراطي ما بوده كه سرنوشت موسيقي هنرمندان ما بدان گرفتار گرديد؛ چنانچه پايان تلخ «سرور سرخوش» حکايت از اين امر دارد.

    آيا سرنوشت خاموشي صفدرعلي و امثال او كه هم اكنون ايام كهنسالي را پشت سر مي گذارد، براي هنر ملت ما درد آور نيست؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه با نگرش جديد و مثبت به موسيقي محلي و ملي خود انديشيده و در جهت دهي مثبت آن تلاش نماييم؟

    به نظر اين قلم واقعيت اين است كه اگر موسيقي محلي ما در گذشته ها از انحراف سر در آورده و چوب تكفير را بر بدن خود احساس كرده، نتيجه برخوردهاي تعصب آميز ناشي از يك جانبه نگري افراطيون مذهبي ما بوده است. در غير اين صورت، واقعيت اين است كه اگر نسل جوان و هنرمندان ما مورد حمايت و تشويق قرار گيرد، بدون ترديد نه هنر موسيقي ما سر از انحراف و ابتذال در خواهد آورد و نه هنرمندان ما به محفلها و پارتي هاي شبانه راه مي يابند.

    در پايان اين قسمت اجازه دهيد،خود نيز خاطره اي در بارۀ بُعد هنري و درون ماية دمبوره صفدر علي مالستاني را شرح دهم: در بين سالهاي 75-1371 كه در مشهد بودم، رفت و آمد زيادي با شاعر گرانمايه ي كشور آقاي سيد ابوطالب مظفري داشتم. ايشان نه تنها در شعر و داستان و علوم اسلامي مطالعات ارزشمندي داشت بلكه در زمينه موسيقي و سينما نيز مطالعاتي داشت. در نشست هاي دوستانه ي كه با هم داشتيم،گاهي باشنيدن موسيقي حال و هواي شاعرانه را گرم كرده و دل را تسكين مي داديم. دريكي از روزها كه آهنگ صفدرعلي مالستاني را گوش مي داديم، يك وقت ديدم چهره سيد متغيّر شد و اشك در چشمانش حلقه زد. گفتم: «سيد چه شد؟» گفت:‌« هيچ، نمي دانم هر وقت اين آهنگ را گوش مي كنم، ناخود آگاه مرا به گذشته ها مي برد و تمام تاريخ ناگفته هزاره را پيش چشمم مجسم مي كند.»

    البته آن روز ها خوب نمي فهميدم كه چه رمز و رازي در تارهاي صوتي اين موسيقي وجود دارد و از اين جهت بي خيال از كنارش مي گذشتم. اما امروز كه عطش نسل نوين را مي بينم و از سوي ديگر غربت و دوري از وطن را از عمق جان احساس كرده و به كاربرد هنري و فرهنگي آن پي برده ام، به اين نكته دست يافته ام كه موسيقي چه قدر در ارتباط دادن انسان با زادگاهش تأثير فوق العاده دارد! ازهمين روست كه بي پرده بايد بگويم، هرگاه دلم براي خودم، زادگاهم و تمام خاطره هاي كودكي ام تنگ مي شود، تنها تارهاي صوتي موسيقي محلي است كه بامن همنوا مي شود.

     

    2- سرور اخلاقي:

    سرور اخلاقي متولد قريه مكنك مالستان است و حدوداً چهل سال سن دارد. ايشان در شرايط فعلي ميدان دار موسيقي مالستان بوده و در بيشتري از محافل اجتماعي، فرهنگي به اجراي موسيقي اهتمام مي ورزد. سرور اخلاقي به شيوه ها و سبك هاي مختلف هنرمندان هزارستان به اجراي آهنگ مي پردازد. ولي آهنگ هاي مالستاني او، حال و هواي خاصي دارد كه طراوت و اصالت را به خوبي مي توان در آنها جستجو كرد.

     3 ـ اسد الله مالستاني:

    ايشان از خوانندگان جوان مالستان است و بيشتر سبک آبه مرزا را دنبال کرده و از غيچک، دمبوره و پيانو استفاده مي کند. اسد در حيطه نوآوري نيز تلاش هاي را انجام داده که در خور تحسين است، اما در مجموع کارهاي فعلي او را مي توان به عنوان يک تجربه ياد کرد که بايد پخته شود. اما آنچه موسيقي مالستان و در كل، هنرمندان جوان هزارستان را تهديد مي كند، خواندن هاي تقليدي، كليشه اي و بيشتر هم تكراري است كه جنبه هاي روز مصرفي آنها كاملاً مشهود است.

    البته در هرجامعه اي كه هنر مندانش، جهت دهي نشود، به طور طبيعي اين وضعيت را خواهد داشت. امروزه بيشتري از جوانان به موسيقي و دمبوره هزارگي، صرفاً به عنوان يك ابزارسرگرمي به آن نگاه مي كنند تا نگاه ارزشي و هنري. دقيقاً اين مطلب متأثر از فضاي حاكم در جامعه نيز خواهد بودكه از سالهاي دور به اين سو به آن نگاه شده است.

    سخن آخر اين كه با همه ي آنچه تا حال گفته شد، دمبوره در ميان

    جوانان مالستان ـ در قسمت تمرين و يادگيري و در شنيدن ـ يك امر رايج است. هم اكنون در بيشتري از اتاق هاي كارگري در ايران دمبوره وجود دارد كه جوانان كارگر بعد از تعطيلي كار ـ به قول خودشان ـ با يك پنجه دمبوره زدن، خستگي ناشي از كار و دوري از خانواده را از خود به در مي كنند. كاست هايي هم دست به دست مي شود كه اكثراً‌ در اين مراكز ظبط شده است. از امتيازات اين كاست ها اين است كه به خوبي مسأله مهاجرت، عشق به وطن، عشق و دلداگي در آ ن ها ديده مي شود كه خود تاريخ نانوشته ي از مهاجرت و روزگار فعلي را بيان مي كند. چه بسا استعداد هاي قابل توجهي هم در ميان چنين جواناني يافت مي شود كه نياز به حمايت وتشويق دارند.

    در منطقه نیز تعداد زيادي از جوانان به دور از غوغاسالاري مسولين گروهها، قريه دارها، ارباب‌ها و... به کارهاي روزمره خود مشغول بوده، و عده اي به گسترش‌موسيقي‌ هزارگي، آن هم به سبک مالستاني آن، مشغول هستند. درسال‌هاي اخير، هنر موسيقي محلي در مالستان بسيار رشد‌کرده‌ است و دراين راستا به چهره‌هاي ‌جديدي، چون: سرور ‌اخلاقي، غريب‌يار، اسدالله و... مي‌توان اشاره‌کرد. از ميان قشر ‌زنان نيز پنج شش تن از دختران، دونفري کست‌هاي‌ خويش را به صورت ناشناس بيرون داده اند که هرکدام را مي توان ميراث دار‌ دلارام يا آبه‌ميرزاي مالستاني ناميد. غيچک، دمبوره، پيانو، سه وسيله‌ي مشهور موسيقي در مالستان‌است که نوازندگان آن‌ها براي اهل هنر چهر‌هاي نام آشناست، اما درميان جامعه به صورت آشکار، اين‌طور‌نيست؛ زيرا مخالفين‌موسيقي و دمبورۀ هزارگي هنوز قدرت را دردست دارند تا به تخريب‌ ‌شخصيت آن‌ها بپردازند. اما با وجود اين، توجه به هنرهاي زيبا و تکيه بر تاريخ و فرهنگ قومي و ملي درميان نسل‌ نوين ‌جامعه کاملاً هويداست و کم‌کم احساس مي شود، هنر ‌موسيقي از محافل شخصي و اغلب سفارشي و بازاري بيرون آمده و با جهت دهي‌هاي‌ لازم، وارد جامعه‌شود. اين واقعيت‌اجتماعي در صورتي جايگاه‌ اصلي خود را خواهد يافت که نگاه جامعه و روحانيت ما نسبت به پديده هاي اجتماعي و تاريخي تغيير‌کند و هنرمندان ما، مورد تشويق قرار گيرد.

     

    ـــــــــــــــــــــ

    1 ـ دو بيت از مثنوي « دمبوره نامه » اثر سيد ابوطالب مظفري؛

    2 ـ اين دوبيتي در كتاب وزين « دوبيتي هاي عاميانه هزارگي » اثر محقق ارجمند، محمدجواد خاوري، صفحه 83  چنين آمده است:

    گول صد برگ تابستانم اي يار

    فرار از مولگِ مالستانم اي يار

    از آن روزي كه گشتم از وطن دور

    جيگر پور درد و ديل نالانم اي يار.

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |
         

     

    صفدر توكلي

     

    صفدر توكلي

     همان گونه كه اشاره شد از اساتيد و مفاخر موسيقي هزارگي صفدر توكلي بود صفدر سالهاست که با صدای گرم و دل انگيزش با نواختن دمبوره , گوش های هموطنان ما را نوازش داده است . به همين سبب, صفدر در ميان مردم ما از محبوبيت خاصی برخوردار می باشد. شايد خانه ای نباشد که در آن تيپ باشد اما فته ( کست ) صفدر در آن يافت نشود. صفدر توكلي كه از ذوق سرشاري برخوردار است غالب دوبيتي هاي مشهور هزاره را خود شخصا سروده او كه سروده هايي با لهجه دري كابل نيز خوانده است بشدت در بين اقوام كابل محبوبيت داشت طوري كه همسر دومش از تاجيكان كابلي بود كه عاشق صفدر گشته بود و مراسم ازدواجشان به جنجالي مبدل گشته بود كه با وساطت دولت به انجام رسيد صفدر جهت اين مراسم يك كاست جداگانه ثبت و نشر نموده بود اما به راستي صفدر كيست؟

    صفدر توکلی فرزند فضل احمد در سال 1320 هجری شمسی در والسوالی يکاولنگ ولايت باميان و در يک خانواده روشنفکر چشم به جهان گشود. در سنين نوجوانی به هنر موسيقی گرايش يافته و به آواز خوانی شروع کرده است. او هميشه آرزو داشت تا مانند ديگر هنر مندان نامدار کشور يکی از آواز خوانان راديو تلويزيون باشد. اين بود که آواز خوانی را با استفاده از دمبوره و اشتراک در مجالس خوشی و سرور آغاز نمود و بزودی در ميان مردم به شهرت رسيد.

    صفدر برای دنبال کردن هدف والايش , باميان را ترک گفته و عازم کابل ميگردد و اگرچه ايشان در ماههای اول مهاجرت اش به کابل با مشکلاتهای زيادی روبرو گرديد اما با مشکلات مبارزه کرد . وی همزمان که نان آور فاميل اش از طريق دکان کوچک کست فروشی واقع در باغبان کوچه کابل بود , دمبوره و شاعری را نيز با انگيزه خاصی پيش می برد

    بالاخره , پشتکار و خلاقيت هنری اش موجب شد که وی به آرزوهای نوجوانی اش که همان آواز خوانی در راديو و تلويزيون بود , دست يابد. وی بارها در راديو و تلويزيون افغانستان برنامه اجرا کرده است. وی مدال های افتخار زيادی گرفته است. يکی از مدال هايش مدال " صداقت " می باشد

    وی تا کنون مسافرتهای هنری زيادی به کشورهای مغولستان , آذربايجان , ترکمنستان ، قرقيزستان , تاجکستان , ازبکستان , پاکستان و ايران داشته است که از اين مسافرتهايش ديپلومه های هنری زيادی را برای افغانستان به آرمغان آورده است.

    از سال 1364 تا سال 1375 وی سرپرستی گروه هنری وزارت فرهنگ و کلتور را بعهده داشته است. او از جمله محدود خوانندگان افغاني است كه هيچ گاه تا زمان تصرف كابل به دست طالبان در طول سالهاي قبل از آن كه كشور گرفتار جنگ بود كابل را ترك نكرد و حاصل آن كشته شدن پسر و همسرش بود.

    صفدر در زمان حكومت مجاهدين با سرايش و خواندن اشعار حماسي نقش مهمي در تثبيت موقعيت هزاره ها در غرب كابل داشت هر چند از صفدر اشعاري در  مدح سران جهاد از جمله عبدالعلي مزاري (در جريان كاستي كه در مدح مزاري و حزب وحدت داشت جوايز فراواني از مزاري كسب نمود) و دوستم (پارسال 1386 در جريان اولين دوره دنبوره نوازان كشور) موجود است اما اينها هرگز نميتوانند آن طور كه مخالفانش ميگويند ذره اي از خدمات اين شخص به موسيقي هزاره ها را كم نمايد

    در دوران طالبان نيز با آهنگهايي كه بوي وحدت اقوام و نژادها را ميداد به كار خود ادامه داد

    در ذيل يکی از ترانه های ملی ايشان را ميخوانيم :
    اگر از باميان و قندهاريم
    همگی پگ بيراريم
    و يا از کابل و بلخ و تخاريم
    همگی پگ بيراريم
    اگر از لوگر و غزنی وغورات
    و يا هلمند و هرات
    گرشک و پکتيا وننگرهاريم
    همگی پگ بيراريم

    اگر از وردک و نيمروزارزگان
    قلات و همکناران
    اگر از کاپيسا و چاريکاريم
    همگی پگ بيراريم

    اگر از کندوز و بغلان ولغمان
    فراه وپکتيکايم
    هميشه در پناه کرديگاريم
    همگی پگ بيراريم

    اگر از بادغيس و فرياب جوزجان
    بدخشان وسمنگان
    چنان در يک خط و در يکقطاريم
    همگی پکبراريم

     

     * سرور سرخوش

    سرور سرخوش

    سرور سرخوش مرد پيشگام در عرصه موسيقي مقاومت است كه همزمان با ورود شوروي به افغانستان راه و روش خود را تغيير داده و با سرودن و اجراي قطعات حاوي مضامين سياسي شور خاصي  به جامعه ملتهب آن زمان بخشيد سرور برادر كلان داوود سرخوش بوده و در ولسوالي دايكندي ولايت اروزگان بدنيا آمده بود و نهايت در سال ۱۳۶۲ بدست يك  روحاني متعصب هزاره به قتل رسيد.

    اين واقعه همراه شد با قتل عام خانوادگي طوري كه از اطرافيان و نزديكان و مالي (حيوانات) كه در خانه شان بود هيچ يك زنده نماندند و تنها داوود سرخوش كه كوچك بود با پنهان شدن در تنور خانه جان به سلامت برد.

    البته شايعاتي در خصوص مرگ دسته جمعي اينان بر سر زبانها افتاد كه صحت و سقم آن تا بحال معلوم نگرديده و آن اين گونه است.

    روزي سرور سرخوش با دوستان مشغول دمبوره نوازي بوده كه دوستان يك طلبه مخالف را آورده و به جمع داخل مينمايند و سرور سرخوش در حالي كه اين فرد را بروي زانو نشانده بوده و دستانش به زمين تكيه داشته بر پشت اين شخص نشسته و مشغول دمبوره نواختن ميگردد در انتها دست خود را به ما تحت آخوند ماليده ميگويد

    "چوكي مو خوب چوكي يه بده كي كونشي سوراخه"

    پس از آن قضيه آخوند به ايران آمده و با دريافت اسلحه از ايران تحت تنظيمات حزب نصر به افغانستان مراجعت مي نمايد و در بدو ورود با دوستان و همراهان خود اين اقدام فجيع را انجام ميدهد.

    (صحت و سقم اين قظيه براي نويسنده معلوم نمي باشد و اگر دوستان اطلاع دقيقتري دارند خواهشمند است در روشن شدن ماجرا همكاري نمايند)

    به هر صورت آغاز گر موسیقی مقاومت در افغانستان اگر نگوئيم لا اقل در بين هزاره ها غلام سرور سرخوش برادر بزرگ داود سرخوش بود او درد اجتماعی، سیاسی و  تاریخی ملتش را  نخستین بار با زبان وبیان موسیقی بازتاب داد. متاسفانه این بزرگ سیاسی سرا فرصت دیر ماندن برای رشد موسیقی افغانستان را نداشت و  قربانی جهل و کوری حاکم بر مرز وبوم کشور گردید، جای بسیار تاسف است که سرور سرخوش شايد بدون کدام دلیلی، تنها به خاطر فریاد درد مردمش توسط کوران فرهنگ کش ملتش به شهادت می رسد و  قربانی بی شعوری ، نافهمی و کج اندیشی یک تعداد بی خردان پست که یاد از درد مردم را گناه کبیره شمرده وخنجر به روی فرهنگیان و ناجیان واقعی ملت می کشیدند. گرديد وجود احمقان، درد همیشۀ تاریخ هر ملت است. این احمقانی که با طرح قتل شهید سرور سرخوش خودرا اسوده احساس کردند. در واقع جامه ملایی را نجس کردند. این موضوع زخم ژرفی بر دلی موسیقی ما بوده این ژرف زخم التیام نخواهد یافت یعنی جای سرخوش شهید در موسیقی مقاومت با وجود حضور هنرمند برومند داود سرخوش همچنان خالی است.

     * صفدر علي مالستاني

    صفدر علي زاده قريه نوده مالستان است و در دوران جواني با دمبوره آشنا شده و با همقطاران خود به تمرين آهنگ هاي محلي پرداخت و در همين زمان بود كه تحت تأثير سبك دلارام قرار گرفته و آن را ادامه داد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه صفدرعلي نوع خوانش دلارام را با زير و بم هاي دمبوره درآميخته و آن را تكميل كرد.

    صفدرعلي در ايّام جواني (اواخر حكومت ظاهرشاه) به كابل رفت و در فضاي آماده ي كابل به پخش آهنگ هاي خويش مبادرت ورزيد. از آن جا كه او صداي باريك و نازك خود را با سبك دلارام در آميخته بود، همه   علاقه مندان، صداي او را با صداي آبه ميرزا به اشتباه گرفتند و به همين جهت تمام آهنگ هاي او به آهنگ هاي آبه ميرزا يا دختر مالستاني معروف گرديد. البته نقش خود صفدرعلي در شهرت جديد آهنگ هاي او قابل تأمل است و دقيق معلوم نيست كه او با اين شهرت، موافق بوده است يا خير. اما از برخي آهنگ هاي او از جمله كاستي كه در 23 جدي 1356در خانه «غلام حيدرخان» در کابل با مشاركت «صفدر توكلي » بيرون داده و غيچک نواز شان هم « ميرچمن مالستاني » بوده، مشخص است كه وي علاقه به اين شهرت نداشته است. زيرا كه در مقدمه كاست، صفدر توكلي مي گويد:« اين آهنگ با همكاري صفدرعلي مالستاني اجراشده است.»

    در هر صورت،‌آهنگ هاي صفدرعلي بسيار زيبا و دلكش بوده و نقش او در احياء و رشد بخشي از موسيقي هزارگي ممتاز و ستودني است؛ به خصوص اين که موسيقي مالستان با آهنگ هاي او معرفي شده و هم اکنون نيز اين آهنگ ها،جزء ماندگار ترين آثار موسيقي هزارستان به شمار مي رود.

     ايشان از همان دوران جواني که به كابل رفت تاحالا دركابل زندگي مي كند. البته در سالهاي حکومت طالبان، مدتي به زادگاه خود بازگشته و به شغل آسياباني مشغول گرديد تا قوت لايموتي به دست آرد. در اين اواخر يکي از اهالي منطقه با اين جانب (2) چنين صحبت نمود : در سال 1377 يک جوال گندم به آسيا برده و هنگام ريختن گندم در جايگاه، با خود آهنگ هاي او را زمزمه مي کردم که او متوجه شد و گفت :«بيا که من برايت بخوانم.» و اين را گفت و بالاي جوال گندم، دست به گوش شده شروع به خواندن کرد. حدود يک ساعت او يکسره مي خواند.  در اين وقت، ناگهان صاحب آسيا پيدا شد و بالحن سرزنش آميز به او گفت : «‌يک ساعت است که مي خواني و نمي داني که در آسيا چه مي گذرد!»

     صفدرعلي با دمبوره و هنر موسيقي سالهاست كه ارتباط نداشته و هيچ آهنگي را اجرا نكرده است. ماجراي قطع رابطه او با دمبوره نيز تلخ و شنيدني است؛ چرا كه او با آغاز انقلاب اسلامي مردم افغانستان و اشغال كشور توسط ارتش سرخ، يك سره عزلت نشيني و زندگي به دور از هياهو را اختيار كرد.اقدام جديد او دقيقاً متاثر از فضاي جديد كشور و جوّحاكم بر آن زمان بود. زيرا وي فكر مي كرد كه ديگر روزگار موسيقي و زندگي با دمبوره به سر رسيده و حكم كسي كه بادمبوره سروكار داشته باشد، شايد بالاي دار و يا سال ها زندان باشد. اما نزديكان صفدرعلي مي گويند كه او در اول انقلاب از اين جهت دمبوره را كنار گذاشت تا به گمان خودش با مجاهدين همراهي كرده و پايبندي خود را به وطن دوستي و آرمان هاي ديني و ملي نشان داده باشد. حال، سوال اين است كه چه ارتباطي ميان اين دو موضوع (ترك دمبوره و همراهي با مجاهدين) وجود دارد؟ به عبارتي ديگر آيا ميان هنر موسيقي و اهداف جهادي تناقض و ضديت وجود دارد يا نه اين دو باهم منافاتي نداشته بلكه هنر موسيقي مي تواند به عنوان يك وسيله مهم هنري در خدمت اهداف ديني، ملي و انقلابي قرار گيرد؟

     پاسخ، روشن است كه ميان آن دو هيچ منافاتي وجود ندارد. چرا كه نمونه هاي آن را به وفور مي توانيم در تاريخ كشور ها ببينيم و اين، تبليغات منفي و تعصب بي مورد نسبت به موسيقي از سوي مذهب گرايان افراطي ما بوده كه سرنوشت موسيقي هنرمندان ما بدان گرفتار گرديد؛ چنانچه پايان تلخ «سرور سرخوش» حکايت از اين امر دارد. (3)

     

    * امان يوسفي

    امان يوسفي

      امان یوسفی در سال ۱۳۳۸ خورشیدی،در ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان به دنیا آمد.ابتداییه رادر مکتب" دره چاشت " تمام کرد.تاصنف دهم در لیسه ولسوالی پنجاب درس خواند وبعد صنوف ۱۱ و۱۲ را درلیسه ابن سینای کابل تمام نمود. امان یوسفی از دوره ابتداییه به موسیقی علاقه داشت و در سن 12 سالگي به نقل خودش از" پیپ تیل پنج گیلنه" برای خودش دمبوره میساخت ومی نواخت. تمام دشواری های که ساير هنرمندان هزاره همانند صفدر توکلی در هزاره جات از سر گذشتانده بود،امان یوسفی نیز از سرگذشتاند.امان یوسفی نزد هیچ کسی دمبوره نواختن را نیاموخت وهر آنچه که بعد به جامعه عرضه کرد محصول تلاش وکوشش خودش بود.امان یوسفی در سال ۱۳۵۹خورشیدی درریاست رادیو وتلویزیون افغانستان،امتحان آواز را موفقانه گذشتاند ودر همین سال نخستین آهنگ خودرادر ترکیب از گروپ هنرمندان جامعه ازبک،ازطریق تلویزیون ورادیوی افغانستان اجرانمود.این آهنگ که باژست های هنرمندانه اداشده است، یکباره شهر کابل وشهر های دیگر را در نوردید ویوسفی را بر سرزبان هاآورد.

    صباحی آمدم بردیدنت یار

    برای الفت وخندیدنت یار

    رخ یارجان گل ریحان وزنبق

    به جانش پیرهن سبزابلق

    برای کشتن بیچاره عاشق

    سرابروی سیاه،پیکی زده شق 

     امان یوسفی در سال ۱۳۶۰ خورشیدی، آهنگ مشهور"یکک یارکه دارم ، شیخ علی یه"را تصحیح دقیق آن "یکک یاردارم، از شیخ علی یه " سرود. که آغاز آن چنین است:

    یکک یاردارم،از شیخ علی یه

    سرو گردن به مانند، پری یه

    اگرنامش بو گوم،عالم بدانه

    به گردن سفیدش،چمکلی (4) یه

    امان یوسفی، درفلم هنری " سفر" آهنگ زیبايی را اجرا نمود که این آهنگ،بار دیگر استعداد این هنرمند توانای کشور را به نمایش گذاشت. و بهمين سبب موفق به دریافت نشان دوستی "ملیت های برادر" در افغانستان شد.

    الهی مثل باران ها ببارم

    ده(در) ملکی عاشقی گندم بکارم

    بگیره(بگیرد) خوشه هایش کل دنیا

    بچینم پرکنم  ، دست نگارم

    امان یوسفی در دوران هجرت خویش، آهنگ های ناب عاشقانه وغمنامه های ویرانی کابل رابدست تنظیم های جهادی،سرود که هم از لحاظ هنری وهم از لحاظ پختگی کلام و هم از جنبه آمیزش متناسب موسیقی،جایگاه ویژه ای درهنر موسیقی افغانستان دارد.آهنگ های امان یوسفی، به ویژه در سالهای پسین، جایگاه اجتماعی بسیار بلندی را در میان جامعه هزاره به خود اختصاص داده است.امان یوسفی هنگام که " کست شفیقه "را تمام کرد ، هنوز چندی نگذشته بود که این کست غوغای درجامعه برپا نمود.چنانچه در برخی مناطق هزاره جات،در آن محفل عروسی که کست شفیقه آهنگ پخش نمیکرد،آن محفل را خالی از رنگینی ورونق تعریف می کردند.گرچه امان یوسفی بعداز نشر این کست زیبا،دچار دشواری های فراوان شد،اما آهنگ های مانده گار آن که میتوان نام "سرودعشق" رابه آن داد،یکباردیگر استعداد،توانایی هنری وصدای آهنگین امان یوسفی را برحسته نمود.

    شفیقه شو مییه شفتل ده سر شی

    مویای شی،خوشه،خوشه،تاکمرشی

    مره دیده دم خوره راس مو کنه

    تا کی بگیروم،مه ازنزدیک،خبر شی

    امان یوسفی،به عنوان یک هنرمندمردمی همپا با درد های جامعه اش از هزاره جات گرفته تا به کل افغانستان حرکت کرده است.او هر زخم که در پیکر این جامعه ازسوی کین توزان،بنیادگرایان ،متحجران ومدنیت ستیزان،واردشده ، بازبان شیوا وبااشعار خودش، به تصویر کشیده وباترنم غمناک موسیقی،غمنامه های ویرانی، هجرت، آواره گی ،قتل وغارت در کشوررا، سروده است.برای امان یوسفی به عنوان یک هنرمند متعهد،هرکی از هر تباری که دست در غارت، چپاول،قتل ومصیبت این کشور داشته است، مردود بوده وباآن در می ستیزد.چنانچه او جنگهای میان تنظیمی در کابل،نسل کشی طالبان،انفجار بت های بامیان وخلاصه همه ناروایی های فاجعه بار که از سوی بنیادگرایان از هر سنخ وقماشی بوده،دریک کست سروده است.در عین زمان همین کست دشمنان زیادی برای او خریده که قطعاً اورا از نظر دورنداشته وبا امکانات فروان که فعلاً در اختیار دارند،در اننظار لحظه انتقام  نشسته اند.

     

    کابل همه ویران شد،درددل به کی گویم

    باخاک همه یکسان شد،درددل به کی گویم

    بیت المال،بربادشد،دشمن وطن شاد شد

    اردو همه پاشان شد،درددل به کی گویم

    فرهنگ وهنر،رفتست،آن طشت زرین بشکست

    صدحیف که اینسان شد،درددل به کی گویم

    یوسفی به صد مشکل،چند حرف زد زدرددل

    بنوشت وبه گریان شد،درددل به کی گویم

    امان یوسفی، چند رباعی رادر قبال" ویرانی کابل"سروده وبا ترنم موسیقی آمیخته است،که میتوان این سرود هارا" سرود ناب اجتماعی " نامگذاری نمود: 

    دلم خون گشته در سودای کابل

    بسی افزون شده غمهای کابل

    گرفته ابرغم سیمای کابل

    که بس پرپر شده گلهای کابل

    ***

    چو کابل هیچ قبرستان ندیدی

    به خوابش همچنین ویران ندیدی

    نه گوری از کسی پیداست اینجا

    چنین تقدیر در انسان ندیدی

     امان یوسفی،برای اینکه بتواند، منادی درد های اجتماعی کشور خود باشد، به خوبی میداندکه دشمنان افغانستان از جهارسو، برای از هم پاشیدن شیرازه های همبستگی ملی افغانستان تخم نفاق میان ملیت ها واقوام کشور می پاشند. چون کشور متحد، همبسته دارای وحدت ملی،منافع کشورهای همسایه ای افغانستان را برنمی تابد بناعا آنها سعی بر این دارند تا قومیت های افغانستان را به بهانه گوناگون به جان همدیگر، بیاندازند وخود از این آب گل آلود ماهی مراد شان را صید کنند. امان یوسفی به حیث هنرمند رسالت پذیر در یک آهنگ زیبا به جامعه ندا در میدهد که نگذارند دستان اجنبی گلوی ملت را خفه نمایند.یوسفی در این شعر فقط در مصرع اول یک اشاره به " دشمن مشترک " دارد ،اما برای اینکه مصرع نخست را تقویت کند از همه قومیت ها در شعرش نام میبرد ،تابدینسان اندیشه همبستگس ملی رادر برابر" دشمن مشترک " مطرح سازد یوسفی در واقع تفکر وحدت خواهی ملی خود را در این آهنگ تبلورداده است.

    برارو دوست ودشمن مو شریکه

    که خاک وآب و میهن مو شریکه

    همه گلهای یک باغ ودیاریم

    که هست وبودو مردن مو شریکه

    اگر پشتون وتاجک یاهزاره

    اگر ایماق وازبیک نام داره

    بلوچ وپشه یی وغیره اقوام

    دری کشور همگی پک شریکه

    ده بین کوه شمشادو سلیمان

    میان دشت بکوا تا بدخشان

    بهر نام به هررنگ که باشیم

    همی مویاد موشیم ملت افغان

    امان یوسفی،هم در غزل های عاشقانه وهم در سرودهای حماسی وهم در سرایش غمنامه های کوچه های فاجعه،ید طولا دارد. امان یوسفی صد پارچه آهنگ در آرشیف رادیو وبیش از ۵۰ آهنگ در تلویزیون افغانستان ثبت ونشر کرده است. (5)

    این هنرمند علاوه بر دنبوره در نواختن هارموینه و آرگن نيز مهارت دارد.

    یوسفی فعلا در کابل زندگی می کند و دارای سه پسر و سه دختر است.

     

    * داوود سرخوش

    داوود سرخوش

    داوود برادر كوچك سرور سرخوش است. متولد 1350 در قريه قوجور باش ولسوالي دايكندي ولايت ارزگان ميباشد خود او در مصاحبه با روزنامه همشهري چاپ تهران مورخ 16/11/1380 اين چنين ميگويد:

    در سال 1362 بعد از شهادت برادرم سرور سرخوش آواره شهر كويته پاكستان شدم برادرم زمينه هاي خوانندگي را درمن پديدار نموده بود ولي تا زماني كه به پاكستان رسيدم هيچ گونه تصميم جدي در وجودم شكل نگرفته بود در پاكستان مجبور بودم براي گذران زندگي كار كنم تا اين كه در سال 1365 چند نفر از فرهنگيان مرا به اجراي كانسرتي دعوت نمودند اين در حالي بود كه من حتي نميدانستم كانسرت چيست به هر صورت رفتيم و وارد سالن شديم در آنجا اعلام شد كه سرخوش براي شما ميخواند به محض رفتن روي صحنه چون سن و سال كمي داشتم بسياري از حاضران سالن را ترك نمودند اولين آهنگ انقلابي بود و دومين آهنگ هزارگي همينها سبب شد بسياري از كساني كه جلسه را ترك كرده بودند باز به سر جايهايشان آمدند و بسيار اجرايم را تشويق نمودند اجراي آهنگ انقلابي در آن موقعيت بسيار با اقبال روبرو شد و با آن كه حرفه اي نبودم ولي آن كنسرت را هنوز منحيث يك خاطره خوش بياد دارم.

    پس از آن بود كه موسيقي را بطور حرفه اي دنبال نمودم در ابتدا با توجه به وضع موجود آن زمان و سن كم غالب اشعارم انقلابي و قوم گرايانه بود. در اين سالها تا سال 1376 مجموعا 14 كاست از من منتشر شد كه بعضي از آنها حتي صداي من هم در آن نبود و به نام من بيرون آمده بود.

    سال 1376 با سفرهايي كه به خاك افغانستان داشتم به اين فكر افتادم كه بايد روند را تغيير داد و از درد هاي ملت افغانستان بگويم  كه نتيجه آن آلبوم سرزمين من بود آن زمان طالبان در افغانستان حاكم بودند و جو پاكستان هم بدليل نفوذ طالبان براي هنرمندان نا امن  شده بود طوري كه چندين هنرمند به قتل رسيده بودند براي همين پس از كانسرتي كه در لندن داشتم ترجيح دادم در اين شهر بمانم در سال 1997 كه در لندن بودم همكاري من با امير جان صبوري منجر به تهيه آلبوم سرزمين من گشت كه تعدادي از آهنگها در كويته و كار نهايي آن در لندن به انجام رسيد آلبوم سرزمين من غالب اشعار و كمپوز از امير جان صبوري بود.

    ابتداي اين آلبوم با رباعي زير از آهنگ افغاني وارث ويراني آغاز ميگردد

    دو رهبر خفته بر روي دو بستر

    دو عسكر خسته در بين دو سنگر

    دو رهبر پشت ميز صلح خندان

    دو بيرق بر سر گور دو عسكر

    اين روندي كه سرخوش توصيف نمود با آلبومهاي بعدي بنامهاي پري جو و سفيد و سياه نيز ادامه پيدا كرد البته به تازگي صحبت از آلبوم جديدي بنام مريم شده كه هنوز منتشر نگشته تا ببينيم همان روند در اين آلبوم نيز تكرارگشته يا نه

    سر خوش علاوه بر دنبوره به چندين ساز ديگر نيز تسلط دارد و علاوه بر زبان فارسي كه زبان مادريش است به زبانهاي اردو و انگليسي و آلماني نيز مسلط است

    او هم اينك صاحب سه فرزند پسر است

    يكي از مشكلات موسيقي هزارگي همان هزارگي بودن آن بود طوري كه بغير از صفدر توكلي كه تا حدي اشعار دري را خوانده بود آن هم فقط با دنبوره  كس ديگري منحيث يك خواننده ملي مطرح نگشت و شايد سرخوش را بتوان پيشقدم اين راه دانست كه با اشعاري به لسان دري و استفاده از آلات متفاوت همچون هارموني ، طبله و كيبورد رنگ و بويي جديد به كارهايش ببخشد كه او را به عنوان يك خواننده ملي بشناساند

     ----------------------------------

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 11:10 بعد از ظهر |

     

    1- اميد دوغ كس اوگره نكو و اميد گاو گس غلبه نكو

    2- سنگ ده جاي خو گرنگه

    3- سنگ گيته مانايي نا زيدويه

    4- كوه ارچي بلنده ده بلي خو را دره

    5- هيچ كسي دوغ خو تروش نموگه

    6- جنگ بوغه پاي مال بوته

    7- بوته سر را سووز نموشه

    8- هر چه ده ديگ باشه ده كاسه مييه

    9- مشت ادم پر باشه پر از زنبور باشه

    10-نان و پياز قاش واز

    11-مار گزيده از رشمه اله ميتيرسه

    12-بال توگ كنوم ده روي تا توگ گنوم ده ريش

    13-گردن نرم ره شمشير نموبره

    14-روغو ده تاي اش خاو نمومنه

    15-بز ده غم جان خو قصاب ده غم چربي

    16-پاي خو قدر كونجوله اتي خو دراز كو

    17-ما موگيم كه از اسيه امدوم تو موگي كه تكتكه شي در مه استه

    18-ميموني نا وقت از كيسه خو موخره

    19-خدا پاي ترقيده ره موزه نديه

    20-مشت ادم پر باشه پر از زنبور باشه

    21-زور كم قار بسيار

    22-سر باشه كوله بسياره

    23-يخ نه از خدا مي تيرسه نه از بنده از كونه شلته مي تيرسه

    24-بز كه جان شي خارشت كرد نان چيپو ره موخره

    25-خرس كه ادم نديد گنديلي ساز نه

    26-زبان بلدي ادم هم قلايه و هم بلايه

    27-اگر از داي كيته سير نكدي از كاسه لسيدو نموشه

    28-دل اگه ده گريه باشه از چم كور ام اوديده بور موشه

    29-گرگ هر قدر پير شونه زور يك ميش ره دره

    30-شلته باشه مگر گنده نباشه

    31-شب در ميان خدا مهربان

    32-از يك چپاگ صد روي اوگار

    33-پيد كور ده قيد كور مي خنده

    34-سنگ در جاي خو گيرنگه

    35-او باشه تيموم باطله

    36-او كه ده كتوگ رسيد بچه تاي پاييه

    37-از تاي چقگ بال شده تاي نودو ميشي

    38-هر چيز به كشت كيدي درو ني

    39-چولدي ره توغ يك چيرگ چربي ره توغ

    40-از دوست نادان دشمن دانا بهتر است

    41-هم در شيخ مي زني هم ده نان

    42-نه شيخ بيسوزه نه كباب

    43-هر چه از دوست ايد نيكوست

    44-بز كم چي چي شي كم

    45-هر كسي كه نول خو سياه كد اهنگر نموشه

    46-يك زدوني اهنگر صد زدوني زر گر

    47-گوسله ده زوري ميخ قيرتنگي نه

    48-نيم نان راحت جان

    49-كاي كونه ره باد نكشو

    50-سنگي ريشته كراي پيد بيدي

    51-موش صارا امده موش خانه ره بيرون كد

    52-ده شار كور يك چيمه پادشايه

    53-بيخ ديگ ششتي سياه بيخ دابه ششتي روغني

    54-داشته به كار ايد

    55-فايده گورو خر سوره شودو استه

    56-دوز با پشتره

    57-از يك گل بهار نموشه

    58-استه اگه از اتي تو استه ام ده نوبت استه

    59-واري مردا سه دفه استه

    60-اوي پيش خانه و دختري مين خانه كم قدره

    61-او ناديده موزه ميكشي

    62-باي خر كافوني خر

    63-ميمو از ميمو خوش شي نمييه خونده خانه از ار دوي شي

    64-پشت او رفته بيل دست نكو

    65-منده ره يك قدم گشنه ره يك دا

    66-كالا ره قدر جان شي ببرو

    67-دوغ درگ ندره تر كو تر كوي جاره ره توغ كو

    68-ار چه اسكندر حهان شوي بي پير به خرابه نرو

    69-دير رسيدن بهتر از نا رسيدن استه

    70-درو گر اگر دلشي در درو نبود داس ره در كلوخ تيز نه

    71-زدن كر گرفتن كور

    72-كور گوشپو كر كر رمه

    73-سگ كه روز قوچه كد اميد شو شي نه شي

    74-دل تو ده اغيلي نييه ارد و روغون خو جدا كو

    75-يار از يار منده ني شد گوش و بيني برده ني شد

    76-ساده بيرار ديونه استه

    77-پدر باشه بچه ره صبره

    78-گپ خوب يك دفه استه

    79-از بيكار ششتو دختر زيدو بهتره

    80-دنبه ده گردوني پيشي اوزو ني

    81-او سون او ريزي خو موره

    82-كلوخ اشته از او تير نشو

    83-خاتو هر چه دانا بود سوته روي مانا بود

    84-دنيا ره اگر او بيگره مرغايي ده بند پاي شي استه

    85-مه تو ره در اسمو مي خواستم خدا تو ره ده زمي ده دست مه ده ده

    86-قرضداري اگه ده يك هزار رسيد مرغ پلو ده

    87-تلبستو ره ننگ نيه ناديدو ره جنگ نيه

    88-ناديده از كور بتره

    89-جنگ ديغو سري شدياره

    90-از خانه بور شدو اسويه در خانه امدو سخته

    91-دوز نا بلد ده كادو در ميه

    92-دوز ده كوي خو چم نموشه

    93-نام بور كو در كادو بيشي

    94-ادم كوره عينك چه كاره

    95-خواب امده ره تيسري ده كار نيه دل برده ره نور بندي ده كار نيه

    96-سنگ ده روزي جنگ

    97-نان باشه مهمان چيه ايمان باشه مردن چيه

    98-ما از گشنگي چاشت بال موشوم تو موگي مرغ پلو دي

    99-ده ازوني غريب كس نماز نمي خانه

    100- شر خيزد كه خير ما باشه

    101- خدا يك ره ميزنه يك ره ميديه

    102- قد خدا داده و خدا زده نموشه

    103- كسي تو ره ده قوده خوش ندره تو موگي كه مه ره ده پشتي بيريبيش

    نو

    104- بز ده دم خو قصاب ده گشت و گم خو

    105- خير استه ديسته تاور از خودي درخت استه

    106- مار استين مه نشو

    107- خود كيده درد ندره

    108- تيل از سر كار اماد ده دامون خو بيگر

    109- ناخورده شكر نموشه

    110- راي مكه از دويدو تامو نموشه

    111- تو از باد كيده ده بارو خوشه

    112- دان مردم دروازه شاره

    113- ادم تا ده سر خو نديده پند نميگره

    114- از طبيب كيده سر گذشت قوييه

    115- شير را به شكر بنداز شرين تر شوه

    116- بعد از گوز زيدو چار زانو شيشتو چه فايده

    117- اگر جان نباشه جهان ره چه كنوم

    118- مال خو ماكم بيگر همسايه خو دوز نه گر

    119- قدري جواني ده پيري مالوم موشه

    120- پتنه از پستوني كيك بل موشه

    121- هر سخن جايي و هر نكته مكاني داره

    122- هر اغيل ره رسم شي هر گوسپو ره پشم شي

    123- دلي بانه ره خدا پوره كينه

    124- كم بوگي ماكم بوگي

    125- اش مردا دير پخته موشه

    126- كيل بيشي روست بوگي

    127- خانه از وقت بيرو بود باني شي ده پاي باد شد

    128- اگر ده خانه كس استه يك توره بس استه

    129- زور مرد گوزي خره

    130- كار امروز ره ده صوبا نيلو

    131- زور خلق قار خدايه

    132- اول كنو ايتيياط اخر نكو فرياد

    133- ناني گوشنه خام استه

    134- ناديده تيكي اندخت گردي تيكي بازي اندخت

    135- سنگ ده پاي لنگ

    136- نا خوانده امضا كده

    137- ديست ره كركي كو نانه سرگي كو

    138- از اصيل قندار صرفه روزگار بيته ره

    139- سره كه جاي كد ده كون خو جارو بسته نه

    140- ازره ره كه گفتي بيه چاي بوخر موگه خر خو ده كجا بسته كنوم

    141- ما كه سر ديست خو ده دوم تو از كتوگي ديستوم گرفتي

    142- ديونه ره نه بيدي نه كنو

    143- زوزاد كه ده گير شي اماد ده مه نيشي خاك اندز نه

    144- ديست ميده تاوان گردو

    145- بيرار بد ناخن ششم

    146- درگي كس ره نزو به انگشت كه نزنه ده ترگي تو قد مشت

    147- بانه تيزوگ ارد جو

    148- هزار در بسته يك در باز است

    149- ناخوانده سر منبر بال موشه

    150- دان گوي تانه كد دل گوي خانه كد

    151- خو قد خو شوشته نموشه

    152- او غرق شده از كاف او ميگره

    153- ميرث از وارث استه

    154- وجدان ماكمه استه كه اجت به منصفي ندره

    155- دو چو اگه با هم ساز اماد اجت ده نجار نيسته

    156- تير قصد خطا استه

    157- بورو لخشوم درو گنده

    158- دارايي نمك شور است

    159- كار ايل كيل است

    160- ارزو بي الت نيسته قيمت بي امت نيسته

    161- خوار زيده ارم زاده است

    162- زن استخوان كج است

    163- چيزي كه از دا بور شد عالم پر شد

    164- صلاي خاتونو اوديدي شي استه

    165- عقل زن در قاف پاي ازو استه

    166- برار يك دست ده جاغه يك دست ده كاسه

    167- همسايه پشمي خايه

    168- صداي دول از دور خوش نما استه

    169- اواز از يك ديست بور نموشه

    170- ده نام ديده كه علي اباد شاره

    171- از شار بور شو از نرخ نه

    172- مابين غاله زمستو مشتگ ارد كو

    173- ده خر كه كار ندره اوشه نكو

    174- زن بيجيرگه مال خودوم و زن زيبا مال همه

    175- اتش گيرد خو در ميديه

    176- زنه شريكي كو ماله شريكي نكو

    177- روز روي شي مي بينم شو كه شد باز اتش شي

    178- العاقلو فيل اشاره الجاهلو فيل سوته

    179- مورچه كه گومي شي بال زد پار بور نه

    180- نلغه تا كه گريه نكنه ابي شي او ره شير نميديه

    181- عطر ان است كه خود بويد نه كه عطار گويد

    182- از غلبيل بار شتر گيرنگ نموشه

    183- چهل مولا يك خر ره بار نميتنه

    184- اق تلخه مگه بري شرين دره

    185- پيش مرده پودنه دود نه

    186- چهل بوله ره ده يك قول گرگ خورده

    187- انچه كه ايان است چه حاجت به بيان است؟

    188- ديونه ده دل خو اوشياره

    189- نازي بيجاي ميري برادري ره كم نه

    190- ننگي بيجاي ادمه گم نه

    191- پاس امدي تيز امده

    192- شكارچي ره وقت شكار گو گرفته

    193- از يك سنگ هر روز اوه كشته نموشه

    194- چوكري ده قرقر پينه مونه

    195- اخري جوي يا تري تره يا خشك خشك

    196- دادي خلق دادي خدايه

    197- قطره قطره جم شونه باز درياه ره جور نه

    198- كم اولادي بي غمي استه

    199- اول جاغه خود خو بوچي كو .

    200- خير ده كله روايه

    201- مالي دنيا شرينه

    202- دست تو ده ميوه نرسيد موگه تلخه

    203- كاسه كيبر سر چپه استه

    204- زور تو ده خر نرسيد ده پالونشي اوله موشي

    205- انتيخاب زن و هندوانه مشكل استه

    206- دو چيز ره از منطقه انتخاب كو يكي زن و يكي گاو

    207- خر امو خره اما پالون شي نو شده

    208- يك شير ميزنه صد روبا موخره

    209- مار ده هر جاي كيل اما ده غار خو روست استه

    210- مايي ره ار وقت كه از او بيگري تازه استه

    211- دوز دوز كولي تو سوخت

    212- هجرت مايه تمدن استه

    213- فايده اولبي بلايه

    214- از ديست خو بيدي از پاي خو بودو

    215- شكست ده پشت خو پيروزي دره

    216- شاوي سياه در پشت خو روز سفيد دره

    217- سنگ ده وقت جنگ

    218- ده وقت جنگ فكر اشتي بوكو

    219- ايسا * عيسي* ده دين خو موسي ده دين خو

    220- دست مه از اسمو پاي مه از زمي كندي

    221- چاه كن خودشي ده چاه استه

    222- سر يتيم سر كل كدو ره ياد ميگري

    223- درد دندانو از كندويه

    224- سوره ره بيگر پياده ده جايه

    225- اب ده غلبيل گير نه نه

    226- تلخ بوخر مگه تلخ نگي

    227- كونه خو نو بساز نو مردم گرانه

    228- چقگ بلي عالمي استه

    229- خورو ره توغ نماك لسيدو ره توغ كو

    230- مزاق بيجاي كون راستي ره پاره نه

    231- از صد خويش يك همسايه پيش

    232- شب در ميانه خدا مهربانه

    233- توره ره قده ري دان خو بوگي

    234- اجله كار شيطو استه

    235- كالا ي نو خويش كونه * كهنه *

    236- كالاره ده نوي غاله ره ده پوري ايلي كو

    237- دست شير ره كه ده جنگل ششته

    238- او قد سوته جدا نموشه

    239- نقشه روي او كشيده نموشه

    240- غم و شادي برار يكديگي خو استه

    241- همه از ايرغه مندي هم از اود اود

    242- يك ديغو كه او گرفت ديگه ديغو ره تاو گرفت

    243- دنيا از اميد خورده استه

    244- برار ره بنگر خوار ره بيگر

    245- درخت موگه اگه گييه از خودوم نباشه مره كس زيده نميتنه

    246- شير خانه روبي صارا * صحرا*

    247- قود قود ره اينجي ني خيگينه ره ده جاي ديگه مي دي

    248- سگي زرد براري شغال استه

    249- بز خو ده جنگل بسته نكو

    250- چمچه خشك ده دا سم نمييه

    251- گب از روي گب بال موشه

    252- در يك ديست دو خربوزه گرفته نموشه

    253- حساب ده مثقال بخشش ده خروار

    254- دنيا ره اگه خوب گرفتي خوب ميگزره اگه بد گرفتي بد

    255- خانه اينگر تونتي پيدا نموشه

    256- تو اركت كو كه خدا بركت كنه

    257- خار كه از زمي بور موشه تيز تر شي خوبه

    258- از چل چلي سگ او دريا چتل نموشه

    259- شيشه كه ميده شد تيز تر موشه

    260- دوستي ره هم شرط خبر دشمني ره ام شرط خبر

    261- سنگي شو وه سر هر كه خورد موخره د يگه

    262- سوته افظ سر هر كس نموخره

     

    263- زنگ از ششتو نموشه ناگير از گفتو نموشه

    264- پاي مه ده دوره اسيم موره

    265- خانه ده لوگر كيشت ده خوست

    266- بد خوردي بد موردي

    267- كشتي كشته موشي

    268- به كس كدي به خود كدي

    269- باد نيه چار شاخ خو مره بيدي

    270- خدا كه دد نموگه بچه از كه استه

    271- مار از پودينه بد شي ميه او ده دان غار شي سويه نه

    272- دارايي دنيا ريم ديسته

    273- از ديست يك شوم سوخت تمام شار روم

    274- دختر مييه ابي خو نيشو ميديه

    275- دان تاور ره نماد گرفته

    276- از نماد موي ميچينه

    277- سوار از ديلي پيده چه خبره

    278- نا گشت به پشت كني نا خور ره چيز كني

    279- كوك ره چيز موگي ترب شي بوگي

    280- جنگل تر و خشك دره

    281- از بيخ بوته بور شده ده سر بوده نششتوم

    282- باد نباشه بوته شور نموخره

    283- مورچه چيزه كه كله پيچي شي باشه

    284- پيل چنچه ار چه زياد شود دغ دغ شي كلو موشه

    285- ده خود خو اوگره نميتنه ده ديگر رفته اش پخته نه

    286- ار كس كه قيرتنگي كد جور خود خو ميده مونه

    287- خر چيز خر بود كه كوريشي باشه

    288- ده خود خو شم روشن نميتني ده ديگر برق جور ني

    289- وار مردا سه دفه استه

    290- دوسته غيدي نا بودي امتحان كو

    291- بيد خو نخري نانبوته بوخري

    292- اول نان كيري اخر سوته كيري

    293- چاي ناخورده كار نموشه

    294- كوري گوشنه جنگ نموشه

    295- او بابي نساخت تو بابي بساز

    296- ناخو سون خود ادم شيخ نموشه

    297- دا ره گرفتي دنيا ره گرفتي

    298- زن خوب از گيل كيني خو مالوم موشه

    299- جاي اتش خگشتر مومنه

    300- دست خو سياه كيده ده روي خو نملو

    301- نيكي كيده ده دريا اندز كو

    302- مرده ره كه ديو زد بلي تخته ايله نه

    303- ازره زنده خوب ندره مرده بد

    304- تا تو مرتيكي ازي كار موشي اشتر كون خو منگيرنه

    305- كوه ده كوه نميرسه ادم ده ادم ميرسه

    306- بد برار باشي بي برار نباشي

    307- ده هر خانه يك واكدار بسه

    308- دايه كه زياد شود سري نيلغه كيل ميه

    309- گوسلي دومادري مورد از لاغري

    310- قدر زر زرگر بداند قدر مس را مسگري

    311- زور كم قار بسيار

    312- سيگ واري كينه ديل استه

    313- سيگ وري ده بين خو ميزنه

    314- ادم كينه دل سر خو خوك واري سيو ميگره

    315- خون هفت سيد يك پيشي استه

    316- ار كسي دود شي از موري شي بال موشه

    317- از مرد مرد مومنه

    318- نه ده خندي زن باور كو نه ده گريه زن باور كيدني استه * اما من ده هر دوي شي باور دروم هاها *

    319- مرد بد نه قول دره نه قرار

    320- ده يك پوگ پر باد موشي ده يك سيزو پاره

    321- ما نه سري پيازوم نه كوني پياز

    322- اميد گوش بيني ره بي ندي

    323- از دان سگ انداختوم از كون سگ بور كدوم

    324- از موي تا چوغ ايساب كو

    325- كون ريخ رو ره قنجيغي برف پاك نه

    326- ده سر بوكوني اشتر كوس مي طلبه

    327- چه مي خوري اوگرنج * اوگره و برنج *

    328- جايكه زمينه او نيه و جايكه اوه زمين نيه

    329- ده بازوي تو باشه ده ارزوي تو نباشه

    330- خدا قايده كاره

    331- نه دي سلامت بيدي ملامت

    332- خود كيده درد ندره

    333- روز گدا باشي شو گدا نباشي

    334- ده الغم خورد ده تولغيم گو كد

    335- روبه ده اميد خايه قوچه ششته

    336- دل سوزي كو سوزي استه

    337- وقتي گلي ني ميديه

    338- از دا كيده جاغه نزديكه

    339- خانه موش ديره موش ام گوش ديره

    340- بزگ بزگ نمرو جو پغمان مي ره سه

    341- درد ده سر شي استه داغ ده كون شي ميله

    342- ما ده غمي دم خو ليلي ده گشت و گم خو

    343- ما ده غمي روز خو ليلي ده اررو گوز خو

    344- بيگر كه تو ره نگره

    345- مورچه كه دوره مار كد زيده كون خو اوگار كد

    346- ده قول كه كسي نبود بز نام خو كريمداد ميله

    347- قد خرس پاليز كشت ني

    348- رفيق بد ادمه يك له زه كاپي كيده پاي ني يك له زه كوله كيده سر ني

    349- بز كه زرد بود بزغيلي شي ام زرد استه

    350- سگي زرد بيراري شغاله

    351- زيري كاسه نيم كاسه استه

    352- بيگانه دوست نموشه استيغو گوشت نموشه

    353- توگ كه نو مگه توگ خو نيلسو

    354- قياس هر جاي باطله

    355- ازموده ره ازمودن خطاست

    356- روزي بدي بيرار ندره

    357- سنگ لول خورد گفتگ چره لول خوردي گفت واي ده دم مه

    358- او ده روي په لل دووند

    359- يك از دادي يك از زنگر صلاي كاره بنگر

    360- صلاي سفر قندي بدتر از ريش خيندي

    361- صلا جاي ندشتي قد كولي خو صلا كو

    362- مابين صلا بلا نيه

    363- تا گوسله گاو موشه ديلي خونده او موشه

    364- مردم چپاگ مايندر ره موخره

    365- الوا ره اكيم خورد چپله ره يتيم خورد

    366- شير ره بيل شكر اندز كه شرينتر شونه

    367- اشتور كجيشي روسته كه گردونشي كيله

    368- ما بلدي يك روپي ازو ميديم

    369- نه اوقس تلخ شو كه از تلخي خورده نشني نه اوقس شيري كه از شيرني خورده نشني

    370- دشمن ديره ندره ؟ موگه نه ! ابغه ديره ؟ اره انگه دوروسته ديگه

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 8:33 بعد از ظهر |

     

     

    اموم روزی شدم از خانه رایی
    کسی نگفت که بامانی خدایی
    ندارم بین فامیل کسی دلسوز
    پنای مه ده خدا مه رفتوم آنروز

    کبوتر بر سری بام شمایوم
    بورو بور شو که مهمانی شمایوم
    بورو بور شو که ما چیزی نموخروم
    به یک آرزو به دیداری تو مایوم

    بقوربانت شوم ای گولی سینجید
    دیده گلی بیا دالیزی ماجید
    امی دالیزی ماجید سری رایه
    منه ماجید بیا خانه خدایه

    از اینجی تا به هیلمند خیلی رایه
    مابین موو(.. …) کوهی سیایه
    کاشکی کوهی سیاه ریگسای میگشتی
    کی موو(…..) یکجای میگشتی

    خدا وندا ای کوتل چیر موشودی
    ای کوتل رای موسافر موشودی
    ای کوتل رای موسافیر چی باشد
    مو از دیده خو احوال گیر موشودی

    قــــدِ ســـــروِ چنـــــــارشــی بی نظیــــره
    دو چشــمــــایِ خمــــارشــی بی نظیـــره
    دیستا بَل گوش دَیدوو خاندیشی 1 نوربند
    شـــــیشتونی 2 با وقـــارشی بی نظیــره

    **************************

    به نازِ چشمِ مستت مدهوشم من
    به دل غوغا به پاست لیک، خاموشم من
    مــــرامِ زندگی وُ شادی ام تو
    با این غوغا وُ مدهوشی خوشم من
    **************************

    از نَیی نوگُله 3 دیدم نهانی
    نوربندییهِ 4 نمایی یارِ جانی
    دیلیم توخته نکد 5 دیدوم دَ بانه
    جَلَگ وَری 6 دیدِه خو 7 بارِ ثانی
    **************************

    دَ اَینه توخ کیدوم 8 آرام و حیرو *
    جَلَگ وری اماد یک مایی تابو 9
    موسخیندی کَد 10 سونیم، تا چیم به هم خورد
    نمایو شد بسه، وُویِم چو بارو 11
    **************************


    1-  دیدوو خانودو : نوع آوازخوانی سنتی هزاره گی که بیشتر بین هزاره های ولسوالی جاغوری مروج است.
    2- شیشتو: نشستن
    3- نیی نوگُله: نیی (گوشه، پنهانی) نوگُله: نوع شال سر که استفاده ازان در هزارجات معمول است
    4- نوربندی: زیبایی
    5- دیلیم توخته نکد: دلم طاقت نکرد *** دَ بانه: به بهانه
    6- جَلَگ وَری : یک نظر در یک چشم به هم زدن 7- دیدِه خو: یار خود را
    8- توخ کیدوم: دیدم *** حیرو: حیران 9- مایی تابو: ماهی تابان
    10- موسخیندی کد: لبخند زد *** سونیم: به طرفم *** چیم: چشم
    11- بسه: بار دیگر، بازهم *** وُویم: اشکم *** چو بارو: مثل باران


     تکیه کیدوم گوشِه قَلایِ دیده 1
    گردونِ کیلُ و چیم دَ رایِ دیده 2
    موره مِیه 3 یکریز 4، از پیشِ چیم مه
    خندایِ ناب، گلِ سیمایِ دیده
    **************************

    پنج سال و داروزه خِیشی شدوم ما 5
    خِیشی با گل بچه پَششی 6 شدوم ما
    خودیم دَ بوروری 7، دیدیم دَ لندن
    دیل بیرو 8، گیجُ و وسوسی شدوم ما
    **************************

    تامُو شد 9 سفرِ تانایِ دیده 10
    صبا بخیر موروم دَ رایِ دیده 11
    خدایا! امشَو 12 رَ زودتر صبا کو
    دیل خُو میلوم 13 دَ پیشی پایِ دیده
    *************************

    تامُو شد فراقُ و غمای تو اَلَی 14
    صبا بخیر مییوم دَ رای تو اَلَی
    قرار دَ دیل نِییه 15 ز شوقِ دیدار
    تا بوسم خاکِ قَدَمای تو اَلَی
    *************************

    1-قلای دیده: حویلی یار
    2-  گردونی کیل: گردنِ کج *** چیم دَ رای دیده : چشم به راه یار
    3-  موره میه : رفتن و آمدن
    4-  یکریز: تکراراً، پی هم
    5-  دا روزه : ده روز است *** خیشی شودوم ما: نامزد شدم من
    6-  گل بچه : پسر خوب *** پَششی: نام یک منطقه در ولسوالی جاغوری
    7-  بوروری: نام منطقه ی هزاره نشین در شهر کویته پاکستان *** دیدیم: یارم
    8-  دیل بیرو: پشیمان ( دراین دوبیتی به معنی نگران، پریشان)
    9-  تامو شد: به پایان رسید، ختم شد
    10- تانای دیده : تنهای یار
    11- موروم: میروم *** دَ رای: در راهی
    12- امشو : امشب
    13- میلوم: میگذارم
    14- اَلَی : یار، عزیز
    15- نِیه : نیست


    دیدیمَه که پَس رافت پیشمُو شودوم 1 ما
    روانِه کوتَلِ لُومُو 2 شودوم ما
    ندیدوم جایِ پایُ و سایَه یِ او
    آخ که از سوزِ دیل تامو شودوم ما
    **************************

    اَلَی آتیم 3 صبا بِیری نَه مارَه 4
    بِیری دَ ملکِ جاغوری نَه مارَه
    دیل مه نِییه دَزُو 5، قد گیمِ دیل مه 6
    کوتیوبار 7، پاسی بخت ریی نه 8 ماره
    **************************

    بَلِه سه امباغ 9 داد ماره، اَبغی مه 10
    سرازما کیته یَه 11 بیست سال، بَچی مه
    یَگُو وخت مینگیرنوم 12، شوی ریش سفید خُو
    مِیه دَ یاد، امو مرحوم بابی مه 13
    **************************

    لالیم از گَلِه 14 از ما شده بَییُو 15
    با دالر، شیربا وُ صد لاته پیرو 16
    قنجیغیم اَید نَکد 17، یک تُره 18، یک روز
    بَل کَد 19 داد ماره بَلدِه خانه بیرو 20
    **************************

    1- پیشمو شودوم: پشیمان شدم
    2- کوتل لومو: کوتل لومان ( لومان نام منطقه ایست در ولسوالی جاغوری)
    3- اَلَی : عزیزم *** آتیم : پدرم
    4- بیری نه: عروس میسازد *** ماره : من را
    5- دیل مه نیه دزو: دلم نیست به او ( دوستش ندارم)
    6- قد گیم دیل مه : با آرمان های دلم
    7- کوتیوبار : اندوهگین، غمبار
    8- پاسی بخت : ازدواج کردن *** ریی نه : روان میکند ( در خانه بخت روان کردن)
    9- بَلِه : بالای *** امباغ : چند زنی (4-1) که یک شوهر مشترک داشته باشند، امباق همدیگر نامیده میشوند
    10- ابغی مه : کاکایم، عمویم
    11- سر از ما کیته یه : نسبت به من بزرگتر است
    12- یگو وخت مینگیرنوم : یگان وقت میبینم
    13- بابی مه : پدر کلانم
    14- گَلَه : مقدار پول نقد که فامیل عروس در زمان ازدواج دختر و دامادشان از داماد یا فامیل پسر اخذ میکند و در عوض عروس باخود در خانه شوهر جهاز میبرد.
    15- بَییُو : پروتمند، پولدار
    16- شیربا : شیربها *** لاته پیرو : چادر و پیراهن
    17- قنجیغیم : همرایم، با من *** اَید نکد : مشوره نکرد، نگفت
    18- یک تُره : یک کلمه، یک حرف
    19- بَل کد : بلند کرد مثل یک شی، بالا کرد
    20- بلده : برای *** خانه بیرو : خانه خراب، یا مردی که زندگی مشترک اش از هم پاشیده بنابر هر دلیلی که باشد.

    مسلمانا! مایوم 1 چو مورغِ بریان
    که میسوزم دَ اِی 2 آتیشی سوزان
    گرفتند گَلَه وُ بر من خریدند
    یک دنیا درد وُ داغ، یک عمر گریان
    ************************
    پولُ و دارایی پَگشی 3 بیوفایه
    وگر دینارُو درهم یا طیلایه
    بیدار ویجدانخُو بالتر 4 زین دویی که
    امروز مالک شی تو، صبا دیگایه 5
    ************************

    بچِه مردک 6، کوتیوبارونَه ماره 7
    مَنِه سیالو 8، منت بارو نَه 9 ماره
    ایخُو شوی نِیه بَل، دوشمونی جانه 10
    چپاک چَپچِی 11، لَغه بارو نَه ماره 12
    ************************

    بچه ابغه 13 ستم بسیار کیدی تو 14
    ماره دیلخور، زارو بیمار کیدی تو
    یکروز مردِ وفاداری نبودی
    دیل و جیگر کَلو 15 خونبار کیدی تو
    ************************
    مَردَکِ 16 بدبیتور 17 رَ چی کنوم ما 18
    چنگَلِ پور زمبور رَ چی کنوم ما
    سُوانِ 19 دیل و عمرَه مَردَکِ بد
    دَ چیم 20 زخمِ ناسور رَ چی کنوم ما
    *************************

    1- مایوم : منم، من هستم
    2- دَ اِی : در این
    3- پگشی : در کُل، همه اش، کاملاً
    4- بیدار : بدار! *** ویجدان خُو: وجدان اترا *** بالتر : بالاتر
    5- دیگایه : دیگران است
    6- بچه مردک : خطاب به شوهر (بچه مردکه)
    7- کوتیوبارو : غمزیر، اندوه باران *** نه: میکند، میسازد *** ماره : من را
    8- منه سیالو : در میان رقیبان
    9- منت بارو نه : منت باران میکند
    10- ایخو شوی نیه: ولی این شوهر نیست *** بَل دوشمونی جانه : بلکه دشمن جان است
    11- چپاگ : سیلی *** چپچی: زدن
    12- لغه بارو : با سر پا یا با پا زدن کسی و یا چیزی
    13- بچه ابغه: پسر کاکا ( دراین دوبیتی خطاب به شوهر که پسر کاکای زن نیز هست)
    14- ستم بسیار کیدی: ستم بسیار کردی
    15- کَلو : بسیار زیاد، خیلی
    16- مردک: شوهر
    17- بدبیتور : وِل گرد، بیکاره، بد قیافه، بداخلاق
    18- چی کنوم ما : چه کنم من
    19- سوان : سوهان
    20- دَ چیم : در چشم

     

    کَلُو 1، دوخترِ ابغیم خمتمایه 2
    که شویشی خوش اخلاق و خوشنمایه
    گردونِ کیل از بخت بد بنالم
    بیجیرگه 3، بدبیتور نصیبِ مایه
    *************************

    اَلَی دیده، آردَم کِه قار موکونی 4
    گُلایی 5 محبت رَه خار موکونی
    پیشنِه تو توروشَه 6 وُ لب تو اَوزو 7
    دیل رَ از زندگی بیزار موکونی
    ************************

    با اِی عادت خُو قاتِی شونی وَیرُو 8
    خودتو قَدما 9، دُومِ چیم تو دَ دیگرو 10
    تو ره که دیدوم با اِی چیم چرانی 11
    محاله، دوروزَم 12 با ما بمانی
    ************************


    1- کَلُو : خیلی زیاد
    2- دختر ابغه : دختر کاکا *** خمتما : مغرور بودن برای داشتن چیزی *** یه : است
    3- بیجیرگه : بد قیافه
    4- آردم : هر لحظه، هر دم *** قارموکونی: قهر میکنی
    5- گلایی : گل های
    6- پیشنه تو توروشه : پیشانه ات ترش است
    7- اَوزو: آویزان
    8- قاتی : همراه، یکجا، باهم *** شونی ویرو : ویران شوی
    9- خود تو قد ما: خودت با من
    10- دُومِ چیم تو : گوشه چشم ات *** دَ دیگرو: به دیگران
    11- چیم چرانی : چشم پرانی یا اشاره با چشم مثل چشمک زدن
    12- دوروزم : دو روز هم

    مانده ام تنهای تنها با غم تو

    لیلی آرزو

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 7:56 بعد از ظهر |

     

     

    حسن علی پور

     شعر به گویش هزارگی

    ماه تابو

    ماه تـــابو موشی و قاشـــای خــور وا مو کونی

    قـــد ازو قـــاش سیـــاه روز مره تبـگا موکونی

    گلی روی تووا موشه دیل مَرَه توبلجی موکونی

    سر اولی بـــور موشی چادیرخورهَ تـا موکونی

    مــیده میــده راه مــوری ذَره ذَره او موشــــوم

    از بغــل مه تِیر موشی شـــانه رَه بالا موکونی

    لب چشـــمه مِیی وُ کــــوزه بلــه شـــانه تویـــه

    شمــــالک پیـــچ مـــیدیه پِکــَیَه بــــالا موکونی

    بلــه بَن بور موشــوم وازسوز دیل نی می زنم

    شینگ اولی میشینی تاشِه خو چُخرا موکــونی

            پایان           

     

      کعبه امال

    چـــون غبار از قافــله جا مانده ام

    دوستـــان رفتـــند و تنهـا مانده ام

    در کویری خشک وعریان منتظر

    تشــنه یــک جـرعه دریا مانده ام

    ســـوز آوای قنــــاری شاهد است

    رقص مرگ وساز غمها مانـده ام

    مرغ روح از چشم شهلا پر کشید

    من اســـیر مـــوی رعنــا مانده ام

    بی حضـــور کعبـــه آمال عشـــق

    بی خودم مجنون صـحرا مانده ام

          پایان

                     

    جدایی

    عشق را در چشمهایــت دیده ام

    در شمـــیم روح زایـــت دیده ام

    در پـــگاه آخریـــــن دیـــدار تـو

    گریه را دربغـــض نایت دیده ام

    درمیـــان کوچـــه های بی کسی

    من همـــیشه جــای پایت دیده ام

    ای غریـــب آشنــــای شهــر غم

    غربــتت را درصدایــت دیده ام

    دوریت را شعر هم درمان نکرد

    اشک را درنامه هایــــت دیده ام

    دردرونم شعله های آتــــش است

     تا دوچشم دل ربایـــــــت دیده ام

    اشک را با خنــده بر هم می زنی

    ای صمیمی من وفایـــــت دیده ام

    تاتو رفــــتی عالمـــی تنـــها شدم

    در غــــزل سوز ونوایت دیـده ام

    آه ازایـــن سرنوشــــــــت شوم ما

    در جدایی گریه هایــــــــت دیده ام   

          --------------------------------------

             ---------------------------

                   -------------

     

    قَيرونْ از موکه تيدْ پَرَک مي‌‌گِردي

    مثلِ ديوْنا واري، شَلَك مي‌گِردي

    دَچوک شهر ازمو خَبر نباشه

    دَچارْ طرف بِلادرک مي‌گردي

     

     

    2

    قَيرونْ ازموکه خود باور نموشي

    خاتو، مَردک ازين بهتر نموشي

    خاتو، مَردک دَ راهِ زندگاني

    تلاشْ کرده سراپا زَرْ نموشي.

    .

     

    بهانه

    1

    الا يار جان عوض گشته زمانه

    هرکس بَخْشِ‌خو داره بانه شانه

    عوام ازدست مُلاّ يو مي‌ناله

    مُلاّيو هر کدام دارد بهانه.

     

    2

    بهانه مُلاّيو از حد فزونه

    گپا ره شورندي که دل مه خونه

    جوان ازدست ملا مي گريزه

    ملا در فکر مال و چند وچونه.

     

    3

    قديما گفته اند ملا، ملگه

    د اي روزا موگن که مارمولگه

    سرم گيج مي‌شود اي داد و بيداد

    هردو نظر از هم خيلي شلگه

     

    4

    مگر مردم شده در بيقراري ؟

    بلي، گم گشته رنگ دين مداري

    جوانا را زِملاّها برادر!

    گپاي بي رقم داده فراري.

     

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت 6:21 بعد از ظهر |
    در زمان آل بویه ، عضدالدوله بر رود کر سدی بست که به بند امیر معروف است. بندی امیر یکی از مهمترین زیارتگاهای شعیان است. که درولایت بامیان و دراولسوالی یکاولنگ واقع شده وساکنان دره بندامیر همه سادات میباشد که شامل چند قریه در امتداد دره بندامیر است و سدی طبیعی که بصورت عجیبی جلوی اب را گرفته ودر یاچه زیباپشت سد بوجود امده که مردم برین اعتقادند که این سد با اعجاز حضرت علی بدین صورت تشکیل شده وبند امیر مشتمل بر چند بنددرامتداد هم قرار گرفته که بنامهای بند پنیروبند ذولفغار وبند هیبت و بند امیر وبند قنبر وبند غلامان وبند اسپی اب بند امیر دارای طبیعت زیبا وابهای فوق العاده زلال است که جهانگردان وسیاحان زیادی رابه خود جلب کرده و شیعیان انرا شفا بخش می داند.

     شعر هزارگی

    برارو دوست ودشمن مو شریکه                                                                         

    که خاک وآب و میهن مو شریکه                                                                      

                  همه گلهای یک باغ ودیا ریم                                                                 

                  که هست وبودو مردن مو شریکه                                                            

                            اگر پشتون وتاجک یاهزاره                                                      

                            اگر ایماق وازبیک نام داره                                                 

                                     بلوچ وپشه یی وغیره اقوام                                             

                                    دری کشور همگی پک شریکه                                       

                                                     ده بین کوه شمشادو سلیمان                                    

                                                       میان دشت بکوا تا بدخشان                        

                                                                           بهر نام به هررنگ که باشیم                    

                                                                            همی مویاد موشیم ملت افغان         

                                                      شعر از آمان یوسفی ترتیب کننده محمد آصف کریمی  


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |
                    عید سعید فطر مبارک باد 

    بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد
    بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

    آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
    معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد

    بس توبه شایسته بر سنگ تو بشكسته
    بس زاهد و بس عابد كو خرقه درید آمد

    باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زدم دم
    بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد


              **  عیــــــــد **

                      جلوه ء عید به حســـن مهء نو دیــــدم دوش

                      مرغ شب را همه شب تا به سحربود خروش

                      مطرب شهر نوای همه گانی بنــــــوا خـــت

                      شادی و هلهلهء عید رسید گو ش به گــوش

                      مومنان را ز فیوض رمضـــــــان و طــا عـــــت

                      مژده ء لطف خــداداد بــه هر گوش ســـروش

                      مو منان هرسو بیاراست  درو خانه ء خو یــش

                      دشمن و دوست نـــگر در مسجد دو شادوش

                      عید از قـــــلـــــب مسلمـــان بزدا یــــد کینــه

                      آتش دشمنی و کین بسازد خـــــــــــامــــوش

                      کودکان جامه ء نو کرده بتن شــــــــاد و خـــرم

                      بکفش بسته حنا دختـــــــریکه زربف پـــــــوش

                      عید بشکسته دلان دیـــــــده ( عزیزه ) ای و ا

                      نه لباسی نو و نی خوردنی و نی پا پــــــــوش

                          

                                              ------------------------------------------

                                                  ----------------------------------

                                                             ------------------

                                                                    -------

      

     

    عيد فطر.
    عيد فطر آمد كه ساقي عاشقان را جام داد

    عاشقان تشنه را از جام وحدت كام داد

    بعد چندي لب فروبستن ز اكل و شرب، دوست

    سفره اي گسترد از احسان و بار عام داد

    تا هلال ماه شوال از افق شد آشكار

    ساقي از راه وفا، كام دل ناكام داد

    خلعتي از تار و پود نور بر اندام جان

    حضرت جانان ز لطف بيكران انعام داد

    جانب ميخانه بشتابيد اي ميخوارگان

    كاين زمان پير مغان، اصحاب را پيغام داد

    حيف، رفت آن ماه و صد شكر آمد اين عيد سعيد

    دست ساقي باز مي بوسم كه ما را جام داد

    لب فرو بستيد از نوشيدني گر چند گاه

    از خم وحدت شما را باده ي گلفام داد

    دست افشان، پايكوبان جانب ساقي رويد

    چون كه عيدي باده ي جانبخش آن خوشنام داد

    روزه داران را ز راه مرحمت در صبح عيد

    ايزد جان آفرين پاداش آن ايام داد

    «خوش عمل» چون عيد فطر آمد ز لطف خويشتن

    حضرت حق طبع ما را قدرت الهام داد.

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در یکشنبه 29 شهریور1388 و ساعت 7:59 بعد از ظهر |

    آلی چه خوبشی کولی سرکیده

     

    + نوشته شده توسط بچه شیرداغ در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 9:45 بعد از ظهر |